X
تبلیغات
جامعه شناسی - اختلالات روانی
 
دو خطر همواره جهان را تهدید می کند,نظم و بی نظمی
 

معادل فارسی
تعریف
واژه لاتین
انحراف روانی اصطلاحی غیر تکنیکی و کم و بیش فاقد دقت که برای هر گونه انحراف بیمار گونه از حالت طبیعی اطلاق می‌شود. aberration , mental
وسواس شستشو انگیزه بیمارگونه برای شستن یا حمام کردن ablumania
نابهنجار هر گونه انحراف و واگرایی از حد معمول و متوسط abnormal
تولید غیر ارادی صداهای نابهنجار aboiement
حالت رویاگونه بهت‌زدگی و در جا میخکوب شدن که از خصوصیات بیمار مبتلا به سرع است. absent state
بالیزم یک اختلال حرکتی مشخص با پرش‌های ناگهانی شدید است و بازو ballism

متن کامل در ادامه مطلب

    


ادامه مطلب
  نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 11:56  توسط محمدجعفر عزیزی(علی)  | 

شخصیت چیست؟

شخصیت یعنی « مجموعه‌ای از رفتار وشیوه‌های تفکر شخص در زندگی روزمره که با ویژگی های بی همتا بودن ، ثبات (پایداری) و قابلیت پیش بینی» مشخص می‌شود. از این تعریف چندین نکته قابل استنباط است.
  • بی همتایی و تفاوت : شخصیت یک فرد بی‌همتاست و در عین بعضی مشابهت‌ها ، هیچ دو شخصیت یکسان و همسان وجود ندارد.

  • ثبات داشتن (پایداری) : اگر چه افراد در شرایط و محیطهای گوناگون در ظاهر رفتار متضاد و مختلفی دارند، ولی در طول زمان (مثلا چندین دهه) رفتار و واکنش و همچنین شیوه تفکر آنها دارای یک در ثبات نسبی دائمی است.

  • قابلیت پیش بینی : با توجه کردن و مطالعه رفتار و نوع تفکر اشخاص می‌توان سبک رفتاری و تفکری افراد را با احتمال زیاد پیش بینی کرد. قابلیت پیش بینی رفتار با «ثبات در رفتار» رابطه متقابل دارد.

اختلال شخصیت چیست؟

  • آیا تابحال کسی را دیده‌اید که در برابر یک انتقاد ساده ، واکنش خشمگینانه شدیدی داشته باشد؟
  • آیا از خود پرسیده‌اید که چرا بعضی افراد انواع مختلف «خال کوبی» را روی پوست خود دارند؟
  • چرا بعضی افراد برای خود بعضی افراد برای خود ، خانواده و ... برنامه ریزی سختگیرانه دارند بصورتی که شرایط بحرانی هم حاضر به تغییر آن نیستند؟

شخصیت می‌تواند سازگار و یا ناسازگار باشد. «ناسازگاری» زمانی مطرح می‌شود که افراد قادر نباشند تفکر و رفتار خود را با محیط و تغییرات آن تطبیق دهند. سازگاری یا عدم سازگاری ارتباط نزدیکی با «انعطاف پذیری» دارد. یک شخصیت سالم با وجود ثبات و پایداری به میزانی از انعطاف‌پذیری بهره می‌برد. اما افراد ناسازگار در برخورد با موقعیت‌هایی که واکنش به آنها مستلزم تغییرات و تصمیمات جدید است، تفکر و رفتار انعطاف ناپذیری از خود بروز می‌دهند. بنابراین ، اختلال شخصیت یعنی «رفتارهای ناسازگار و انعطاف ناپذیر در برخورد با محیط و موقعیت ها»

میزان شیوع اختلال شخصیت

شیوع در جمعیت کلی

میزان شیوع اختلال شخصیت در کل جمعیت حدود 4 تا 6 درصد برآورد شده است. اگر چه در بین انواع مختلف شخصیتی تفاوتهای معنی‌دار وجود دارد برای مثال برآوردها برای اختلال پارانوئید حدود (0.5 تا 2.5 درصد) است در حالی که برای اختلال اجتنابی بین (1 تا 10 درصد) اعلام شده است.

شیوع در بین دو جنس

در میزان شیوع اختلال شخصیت بین دو جنس تفاوت های معنی‌دار دیده می شود برای نمونه در حالی که طبق برآوردهاا صداجتماعی واختلال وسواسی- جبری در مردان بیشتر از زنان است اختلال مرزی نمایشی و وابسته در زنان بیشتر از مردان (گاهی 2 برابر مردان) است.

درمان اختلال شخصیت

روان درمانی

روشی است که روانشناسان بالینی یا مشاور با استفاده از اقدامات «نیرو دارویی» اقدام به درمان اختلال می نماید و شامل انواع مختلفی است از قبیل «روانکاروی ، شناخت درمانی ، رفتار درمانی ، گروه درمانی ، آموزش مهارت های اجتماعی و... هدف از روان دمانی ، آموزش رفتارهای جدید همراه با اسجاد خودآگاهی و بینش در مراجع (دروان جو) نسبت به رفتار خود و اثر آن بر فرد و جامعه است. در درمان اختلال شخصیت اولویت با روان درمانی است.

درمان دارویی

در کنلار روان درمانی مواقعی وجود دارد که لازم است از دارو نیز استفاده شود تا فرآیند درمان تسهیل شود. دارو درمانی زیر نظر روانپزشک اعمال می شود و میزان و تعداد مصرف را او تعیین می کند. داروهای مورد استفاده برای درمان این اختلال بطور غیر مستقیم اثر خود در اعمال می کنند. برخی از گروهها دارویی مورد استفاده عبارتند از: ضد اضطرابها ، ضد افسردگیها ، ضد جنونها.
  نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 11:8  توسط محمدجعفر عزیزی(علی)  | 
«هوای تازه» آرزو دارد تا با گام هایش، صدای پای آرامش را در کوچه های استرس و افسردگی، اندک اندک طنین انداز کند. صدایی که در شنیدنش، آرزوی میلیون ها نفر انسان پنهان شده است. میلیون ها بیمار روحی و مبتلا به ناراحتی های روانی که بر تخت بیمارستان های روانپزشکی یا در کنج عزلت منزل هایشان، آرام و ناآرام به آینده یی تاریک و مبهم می اندیشند و نیز میلیون ها انسان دیگری که به صورت بالقوه، آماده درگیر شدن با این سخت ترین و مهلک ترین نوع بیماری ها هستند یا در زندگی روزانه خود، آثار و نشانه هایی از آن را نشان می دهند.
قرار بر این بود که در آخرین سری از مجموعه بررسی بیماری اختلال وسواس اجباری، چند واقعیت مغفول و مهجور در مورد این بیماری را معرفی و بررسی کنیم و از هفته آینده، پرونده بیماری جدیدی را برای معرفی و بررسی بگشاییم.
واقعیت ها و اطلاعات این هفته ضمن اینکه برای خانواده های مبتلایان به OCD یا اختلال وسواس اجباری، کاربردی است و مورد استفاده قرار می گیرد، در افزایش شناخت خود مبتلایان نسبت به بیماری شان نیز موثر خواهد بود و آنان را برای درکی دقیق تر از مشکلی که با آن دست به گریبان هستند، یاری می کند.
۱) مبتلایان به اختلال وسواس اجباری، شدیداً به خوردن غذاها و خوردنی های حاوی شکر توصیه شده اند. «اینوسیتول» موجود در شکر می تواند تاثیر موثری روی سلول های دریافت کننده پیام های عصبی داشته باشد و با توجه به نشانه های تاثیر OCD بر ترشح هورمون ها در مغز، برای این بیماران مفید به فایده است.
۲) ممکن است نشانه هایی از سندرم بی اشتهایی anorexia nervosa، اختلال اضطراب و تشویش اجتماعی یا SAD، اختلال خواب آلودگی کسالت آمیز و سایر بیماری های عصبی در مبتلایان به اختلال وسواس اجباری دیده شود اما در واقع هیچ کدام از این نشانه ها را نباید جدی گرفت.
۳) اختلال وسواس اجباری احتمالاً در میان زنان، بیش از مردان رواج و شیوع دارد. مدت زمان عمر زنان مبتلا به این بیماری حدود ۹/۲ درصد کمتر از افراد عادی است در حالی که این رقم برای مردان مبتلا به OCD به دو درصد می رسد.
۴) میزان تحصیلات، عاملی در ایجاد تفاوت سطح ابتلا به وسواس است. طول عمر مبتلایان به وسواس اجباری در افرادی که تحصیلات دبیرستان را گذرانده اند ۹/۱ درصد کمتر از افراد طبیعی است در حالی که افراد بدون تحصیلات دوره دبیرستان به طور متوسط ۴/۳ درصد کمتر از افراد دیگر عمر می کنند.
۵) میزان جرم و جنایت در میان افراد مبتلا به اختلال وسواس اجباری بسیار نادر است. از سوی دیگر در مقایسه با مبتلایان به سایر بیماری های روحی، آنها بیشترین خودآگاهی نسبت به بیماری شان را دارند و معمولاً راحت تر از سایر بیماران، به درمان تن می دهند.
۶) بیش از ۲۰ نوع دارو در شکل های کپسول، داروی تزریقی و قرص برای درمان اختلال وسواس اجباری وجود دارد که با توجه به میزان درگیری افراد با بیماری و ویژگی های شخصیتی تشریح شده برای پزشک، به تناسب شرایط یکی از آنها تجویز می شود.
۷) روانپزشکان و روان شناسان به این نتیجه رسیده اند که در درمان این بیماری خاص (بدون توجه به بیماری های روحی دیگر)، درمان پزشکی در ترکیب با رفتاردرمانی به ویژه در محیط خانواده و با مشارکت اهالی پرحوصله و مهربان در خانه، تاثیر بسیار موثرتری برای بهبودی بیمار خواهد داشت در حالی که هر یک از این درمان ها یعنی رفتاردرمانی یا درمان پزشکی به تنهایی، تاثیرات کمتری خواهد داشت.
۸) شست وشوی مداوم دست ها، شمارش مداوم گروه های خاص (مانند شمردن پله های خانه برای رسیدن به در منزل، شمردن قدم های مورد نیاز برای رسیدن به ایستگاه اتوبوس در ابتدای صبح، مرتب کردن کتاب ها یا دفترچه ها در گروه های دوتایی یا چهارتایی و...)، ترس از آسیب رساندن به دیگران و افکار آزاردهنده دیگر از جمله نشانه های بارز و عمده ابتلای یک فرد به اختلال وسواس اجباری محسوب می شود.
۹) اکثر مبتلایان به اختلال وسواس اجباری، خود نیز می دانند که دغدغه ها و اضطراب های آنان، منطقی و عقلانی نیستند اما برای رسیدن به آرامش و دور کردن یک فکر آزاردهنده از خود، سعی می کنند کاری که از یک منبع ناشناخته به آنان دستور می رسد را انجام دهند. این منبع ناشناخته، عامل ایجاد بیماری است که در مورد آن، بین روانپزشکان اختلاف نظر وجود دارد.
۱۰) سروتونین، یک نوروترانسمیتر یا انتقال دهنده عصبی است که از انتهای بافت عصبی ترشح می شود و در انتقال محرک های دریافتی مغز به ماهیچه ها، عضلات و اعصاب دیگر نقش دارد. سروتونین در کنترل میزان استرس و نگرانی، عملکرد حافظه و خواب نقش دارد. این انتقال دهنده عصبی از یک سلول به سلول دیگر توسط سیناپس حرکت می کند و برای ارسال پیام های شیمیایی باید خود را به رسپتورهایی که در نزدیکی سلول های عصبی قرار دارند، بچسباند. این عقیده وجود دارد که مبتلایان به اختلال وسواس اجباری، دارای محل های آسیب دیده رسپتور هستند که اجازه عملکرد سالم و درست به سروتونین را نمی دهد.
قرص ها و داروهایی که برای درمان این بیماری تجویز می شوند، در واقع جای این رسپتورها را عوض می کنند هرچند که اکثر مبتلایان به این بیماری، به دلیل دارا بودن بازدارنده های عصبی که مدام جای رسپتورها در سلول های خاکستری مغز آنان را تغییر می دهد و باعث ایجاد تفاوت در کار سروتونین می شود، قابلیت استفاده از بخش های عمده حافظه خود را دارند و از همین رو افرادی باهوش تر هستند.

سیدایمان ضیابری

روزنامه اعتماد

  نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 11:4  توسط محمدجعفر عزیزی(علی)  | 
بسیارند کودکانی که ظاهری طبیعی دارند، رشد جسمی و قد و وزنشان حاکی از بهنجار بودن آنان است. هوششان کمابیش عادی است، به خوبی صحبت می‌کنند، مانند سایر کودکان بازی می‌کنند و مثل همسالان خود با سایرین ارتباط برقرار می‌کنند، در خانه نیز خود یاریهای لازم را دارند و کارهایی را که والدین به آنان واگذار می‌کنند به خوبی انجام می‌دهند و از رفتار و اخلاق عادی برخوردارند. لیکن وقتی به مدرسه می‌روند و می‌خواهند خواندن و نوشتن و حساب یاد بگیرند دچار مشکلات جدی می‌شوند. بیش از یک قرن است که متخصان علوم تربیتی و روانشناسی و گفتار درمانی در پی تشخیص و درمان مشکلات این قبیل کودکان بوده‌اند.

بیش از شصت تعریف برای اختلالات یادگیری وجود دارد که معروفترین آنها عبارتست از:


اختلال در یک یا چند فرآیند روانی پایه به درک یا استفاده از زبان شفاهی یا کتبی مربوط می‌شود و می‌تواند به شکل عدم توانایی کامل در گوش کردن ، فکر کردن ، صحبت کردن ، خواندن ، نوشتن ، حجمی کردن یا انجام محاسبه‌های ریاضی ظاهر شود. این اصطلاح شرایطی چون معلولیتهای ادراکی ، آسیب دیدگیهای مغزی ، نقص جزئی در کار مغز ، ریس ‌لکسی یا نارسا خوانی و آفازیای رشدی را در بر می‌گیرد. از سوی دیگر ، اصطلاح یاد شده آن عده را که اصولا بواسطه معلولیتهای دیداری ، شنیداری یا حرکتی همچنین عقب ماندگی ذهنی یا محرومیتهای محیطی ، فرهنگی یا اقتصادی به مشکلات یادگیری دچار شده‌اند را شامل نمی‌شود.

علل بروز اختلالات یادگیری

ثابت شده است که علل بروز اختلالت یادگیری نسبتا مهم است. با این حال در پژوهشهای مختلف تاثیر عوامل زیر در بروز این اختلالات مورد تائید بوده‌اند. هر چند همواره تاثیر متقابل عوامل مورد نظر بوده است.

عوامل فیزیولوژیک موثر در بروز اختلالات یادگیری

بسیاری از متخصصان بر این باورند که علل اساسی و عمده اختلالات یادگیری آسیب دیدگی مغزی شدید یا جزئی و صدمه وارده به دستگاه عصبی مرکزی است.

عوامل موثر در بروز اختلالات یادگیری

شواهدی در دست است که نشان می‌دهد اختلالات یادگیری احتمالا در برخی خانواده‌ها بیش از دیگران دیده می‌شود. مطالعات انجام شده بر روی دوقلوها به گونه‌ای حاکی از نشانه‌های عمل ژنتیکی است. واکر ، "کول" و "ولف" به الگوهای خانوادگی پی برده‌اند که با اختلالات یادگیری پیوند دارند.

عوامل بیوشیمیایی موثر در بروز اختلالات یادگیری

گفته شده است که اختلالات گوناگون متابولیکی در حکم عواملی هستند که موجب اختلالت یادگیری می‌شوند. برخی از عوامل بیوشیمیایی که در ارتباط با اختلالات یادگیری از آنها نام برده شده است عبارتند از: هایپوگلیسمی ، عدم توازن استیل کولی نستروز و کم کاری تروئید.

عوامل پیش هنگام و قبل از تولد در بروز اختلالات یادگیری

اختلالات یادگیری برخی کودکان می‌تواند بواسطه مشکلاتی باشد که پیش از تولد ، هنگام تولد و بلافاصله بعد از تولد وجود داشته است.


از جمله عوامل پیش از تولد عبارتند از:


  • عدم تناسب نوع خون مادر با جنین
  • اختلالات در ترشحات داخلی مادر
  • قرار گرفتن در برابر اشعه
  • استفاده از دارو

از عوامل هنگام تولد می‌تواند به مواردی چون:


  • کم وزنی هنگام تولد
  • آسیب وارده بر سر
  • آمدن جفت پیش از نوزاد
  • تولد با پا ، اشاره کرد.

از عوامل بعد از تولد عبارتند از:


  • مسمومیت سرب
  • نارساییهای تغذیه‌ای
  • محرومیتهای محیطی و ...

عوامل آموزشی موثر در بروز اختلالات یادگیری

به عقیده برخی متخصصان تدریس ناکافی و ناصحیح می‌تواند در بسیاری از اختلالات یادگیری عامل به حساب بیاید. به نظر می‌رسد که شماری از کودکان مبتلا به اختلالات یادگیری مرکز تحت آموزش کافی و مناسب قرار نگرفته‌اند.

انواع اختلالات یادگیری

کودکان مبتلا به اختلالات یادگیری ممکن است در یکی یا چند مورد از زمینه‌های زیر دچار مشکل باشند: اختلال در زبان گفتاری ، اختلال در زبان نوشتاری ، اختلال خواندن و اختلال در حساب. به عبارتی ممکن است کودکی در همه زمینه‌های فوق به جز یک زمینه عملکرد خوب و مناسبی داشته باشد، ولی در یک زمینه دچار مشکل شود و به این ترتیب همپوشیهای مختلفی در زمینه‌های یاد شده ممکن است اتفاق بیافتد.

درمان اختلالات یادگیری

هر چند اختلالات یادگیری اصولا مساله‌ای آموزشی است، اما از چندین جنبه مختلف مورد بررسی قرار گرفته است. بسیاری تلاشها در این زمینه آشکار از فرضیه نقص جزئی در مغز سود می‌جویند و بدین ترتیب می‌کوشند تا با ارزیابی مسائل فرض شده مربوط به این نقص زیستی مشکل را برطرف کنند. از جمله شیوه‌های درمانی رایج بر این اساس می‌توان به درمان رایج بر نگرشهای "ادراکی" - "حرکتی" اشاره کرد.

در این شیوه تلاش می‌شود تا موقعیتهایی برای کودک فراهم شود تا بتواند اطلاعاتی را از محیط دریافت دارد، به یکدیگر ارتباط دهد و آنها را دریابد. استفاده از روروک ، بازیهایی برای آموزش حرکت ، تمرینات روی تخته سیاه برای رشد هماهنگی حرکت و ادراک دیداری ، حل معما در این شیوه کاربرد دارد.

از روشهای درمانی دیگر می‌توان به روش "دیداری" - "حرکتی فراستیگ" و شیوه‌های رفتاری اشاره کرد. برخی از متخصصان حرفه پزشکی نیز معتقدند باید به این دسته کودکان دست کم به طور آزمایشی دارو تجویز کرد. با این حال درباره تاثیرات دارو درمانی روی دانش آموزان مبتلا به اختلالات یادگیری مطالعات انجام شده بسیار اندک است. "مگا ویتامین درمانی" اولین بار توسط کوت برای درمان این اختلالات پیشنهاد شد که به استفاده از ویتامینها تا حداکثر یک هزار برابر میزان مورد نیاز بدن گفته می‌شود.

از سوی دیگر در نظر گرفتن امکانات آموزشی ویژه برای کودکان مورد توجه قرار گفته است مثلا استفاده از اتاق مرجع یا کلاسهای ویژه. با این حال مساله جای دهی مبتلایان به اختلالات یادگیری در کلاسهای مختلف هنوز مورد بحث بسیاری از متخصصان آموزش و پرورش است.
  نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 11:0  توسط محمدجعفر عزیزی(علی)  | 

اوتيسم چيست؟

 

اوتيسم  (  ( Autismنوعي اختلال رشدي است كه با رفتارهاي ارتباطي ، كلامي غير طبيعي مشخص مي شود . علائم اين اختلال در سال هاي اول عمر بروز مي كندو علت اصلي آن ناشناخته است. اين اختلال در پسران شايع تر از دختران است. وضعيت اقتصادي ، اجتماعي ، سبك زندگي و سطح تحصيلات والدين نقشي در بروز اوتيسم ندارد. اين اختلال بر رشد طبيعي مغز در حيطه تعاملات اجتماعي و مهارت هاي ارتباطي تأثير مي گذارد. كودكان و بزرگسالان مبتلا به اوتيسم در ارتباطات كلامي و غير كلامي ، تعاملات اجتماعي و فعاليت هاي مربوط به بازي، مشكل دارند. اين اختلال ارتباط با ديگران و دنياي خارج را براي آنان دشوار مي سازد . در بعضي موارد رفتارهاي خود آزارانه و پرخاشگري  نيز ديده مي شود. در اين افراد حركات تكراري ( دست زدن ، پريدن ) پاسخ هاي غير معمول به افراد ، دلبستگي به اشيا و يا مقاومت در مقابل تغيير نيز ديده مي شود و ممكن است در حواس پنجگانه ( بينايي ، شنوايي ، لامسه ، بويايي و چشايي )  نيز حساسيت هاي غير معمول نشان دهند. هسته مركزي اختلال در اوتيسم ، اختلال در ارتباط است.

50 % از كودكان اوتيستيك قادر نيستند از زبان به عنوان وسيله اصلي برقراري ارتباط با سايرين استفاده نمايند. عدم به كار بردن ضمير "من"  از ويژگي هاي كلامي اين كودكان است. از مسائل ديگر تكلمي، تكرار كلمات و جملات اطرافيان است.

انواع اختلالات نافذ رشد چيست؟

چندين اختلال در زير گروه اختلالات نافذ رشد وجود دارد. در اختلالات نافذ رشد آسيب شديد در چندين حوزه رشدي وجود دارد. افرادي كه در طبقه بندي اختلالات نافذ رشد قرار مي گيرند در برقراري ارتباط اجتماعي دچار مشكل هستند ولي شدت آن متفاوت است.

نكات عمده اي كه تفاوت ميان اختلالات را بيان مي كنند عبارت اند از :

اختلال اوتيستيك : ارتباط ، تعامل اجتماعي و بازي تخيلي به طور مشخص آسيب ديده است. علائق ، فعاليت ها و رفتارهاي تكراري ديده مي شود . اختلال در سه سال اول زندگي شروع مي شود.

اختلال آسپرگر : با آسيب در تعاملات اجتماعي و وجود فعاليت ها و علائق محدود مشخص مي گردد . علائم باليني كلي كه نشان دهنده تأخير در زبان باشد وجود ندارد يعني در حقيقت مبتلايان مشكلات تكلمي كمتري دارند. هوش طبيعي و يا بالاتر از طبيعي است.

اختلال رت : اختلال پيش رونده اي است كه فقط در دختران ديده مي شود. ابتدا مراحل رشد طبيعي است ولي بعد مهارت هاي به دست آمده قبلي و استفاده هدف دار از دست ها را از دست مي دهند و به جاي آن حركات تكرار شونده دست ايجاد مي شود كه بين سنين 1-4 سالگي شروع مي شود.

اختلال فرو پاشنده دوران كودكي : رشد حداقل در  دو سال اول زندگي طبيعي است . از دست دادن جدي مهارت هايي كه قبلاً داشته است مشاهده مي شود.

اختلال نافذ رشد غير اختصاصي : به تنهايي علائم مشخص هيچيك از اختلالات بالا را ندارد و نمي توان آنرا جزو يكي از طبقه بندي هاي فوق الذكر جاي داد.

علت اوتيسم چيست؟

اوتيسم يك ناتواني طولاني مدت است كه منجر به اختلال عملكرد عصبي – رواني در فرد مي شود. گر چه به نظر مي رسد كه اوتيسم عارضه نادري است اما اطلاعات اخير گوياي آن است كه شيوع اوتيسم حتي تا 20 مورد در هر 10000 تولد زنده مي رسد. اوتيسم در پسران 3 - 4 برابر بيشتر از دختران ديده مي شود. اگر چه علت اصلي آن كاملاً شناخته شده نيست، اما در سال هاي اخير تحقيقات و مطالعات بسياري در اين زمينه صورت گرفته است.

تحقيقات تأكيد زيادي بر منشاء زيست شناختي و عصب شناختي در مغز دارد . در بسياري از خانواده ها سابقه اوتيسم و يا اختلالات مربوط به آن وجود داشته است كه ريشه ژنتيك را مطرح مي كند اگر چه تا به حال ژن خاصي كه مربوط به اوتيسم باشد شناخته نشده است .  پژوهشگران در مورد نقش ژنتيك در علت شناسي اوتيسم اختلاف نظر دارند و عده اي از آنها تركيب چندين ژن را به عنوان علت اختلال مطرح مي كنند . چندين نظريه درباره اوتيسم مطرح شده كه هيچيك به طور دقيق اثبات نشده است.

اوتيسم يك بيماري رواني نيست ؛ كودكان مبتلا به اوتيسم كودكان سركشي نيستند كه خود رفتارهايشان را انتخاب كرده باشند. اوتيسم به دليل داشتن والدين بد ايجاد نمي گردد، به علاوه هيچ عامل روان شناختي خاصي در خصوص تأخير رشد كودك شناخته نشده است.

علائم اوتيسم چيست ؟

افراد مبتلا به اوتيسم معمولاً حداقل نصف علائمي را كه در زير عنوان شده است نشان مي دهند . اين نشانه ها از خفيف تا شديد متغير هستند . در موقعيت هاي كاملاً متفاوت،  رفتارهايي كه با سن كودك تطابق ندارد مشاهده مي گردد.

·        اصرار به يكساني داشته و در مقابل تغيير مقاوم هستند.

·        مشكلات شديد تكلمي دارند.

·        در بيان نيازها مشكل دارند و از اشارات و حركات به جاي كلمات استفاده مي كنند.

·        اغلب از ضماير استفاده معكوس مي كنند ، به جاي استفاده از " من"  از " تو" استفاده مي كنند .

·        كلمات و يا جملات ديگران را تكرار مي كنند.

·        خنده و گريه بي دليل دارند و يا بدون علت مشخص نگران و مضطرب مي شوند.

·        قشقرق به پا مي كنند و به دلايلي كه براي ديگران آشكار نيست شديداً پريشان مي شوند.

·        قادر نيستند با ديگران رابطه برقرار كنند.

·        دوست ندارند در آغوش گرفته شوند و يا ديگران را در بغل گيرند.

·        تماس چشمي ندارند يا تماس چشمي آنها اندك است.

·        به روش آموزش معمول پاسخ نمي دهند.

·        با اسباب بازي، درست بازي نمي كنند.

·        چرخيدن و تاب خوردن را خيلي دوست دارند.

·        احساس درد كمتر يا بيشتر از حد دارند.

·        از خطرات نمي ترسند.

·        پر تحرك يا كم تحرك هستند.

·        به صحبت ها و يا صداها پاسخ نمي دهند به طوري كه به نظر مي آيد ناشنوا هستند اگر چه حس شنوايي سالم است.

·        70 % كودكان مبتلا به اوتيسم، ناتواني هوشي دارند.

باورهاي غلط درباره اوتيسم:

-1 كودكان مبتلا به اوتيسم هرگز ارتباط چشمي برقرار نمي كنند.

-2 كودكان اوتيستيك نبوغ دارند.

-3 كودكان مبتلا به اوتيسم صحبت نمي كنند.

-4 كودكان اوتيستيك قادر به نشان دادن محبت خود نيستند.

باورهاي ديگر :

-1 منظور از پيشرفت اين كودكان يعني اين كه كاملاً شفا يابند.

-2 كودكان مبتلا به اوتيسم نمي توانند به ديگران لبخند بزنند.

-3 كودكان اوتيستيك تماس بدني محبت آميز برقرار نمي كنند.

ما مي دانيم كه اين كودكان تحريكات حسي را به گونه اي متفاوت درك مي كنند كه موجب اشكال در ابراز محبت و برقراري ارتباط عاطفي در آنها مي گردد. اما به هر حال اين كودكان مي توانند محبت كنند. در صورتي كه اين كودكان را باور كنيم قادر به داد و ستد عاطفي با آنها هستيم.

سخني با والدين گرامي

مهم ترين اصل در بهداشت رواني خانواده ، پذيرش استعدادها ، تفاوت هاي فردي و در نهايت معلوليت

فرزند است. با توكل به خداوند بزرگ با در نظر گرفتن توانايي هاي فرزند خود و با دلگرمي هر چه بيشتر در كنار آموزگاران با همراهي همه افراد خانواده ،  نقايص كودك خود از قبيل مشكلات حسي ، جسمي ، حركتي و ذهني را بشناسيم و با قرار گرفتن كودك در جايگاه مناسب موافقت نماييم تا شاهد پيشرفت هرچه بيشتر او باشيم.

اختلال بينايي

اختلال بينايي همان كاهش توانايي ديدن است. اصطلاح هاي نيمه بينا ، كم بينا ، نابينا براي توصيف ميزان اختلال هاي بينايي به كار مي روند.

نيمه بينا : كاملاً مشخص است.

كم بينا : اشخاصي كه حتي با اصلاح چشم با وسايل كمكي نيز با مشكل مواجه هستند. نابينايان مي توانند از باقي مانده بينايي خود استفاده نمايند. فقط 20% آنان نابيناي مطلق هستند .

نابيناي آموزشي : فردي است كه قادر به استفاده از بينايي نيست و بر حواسي مانند شنوايي و لامسه تكيه مي كند و بايد از آموزش خاص هماهنگ با استفاده از حواس ديگر براي يادگيري

استفاده كند.

اختلال شنوايي

به فردي ناشنوا اطلاق مي شود كه حس شنوايي او براي هدف هاي معمولي زندگي مفيد و قابل استفاده نباشد.

 اختلال شنوايي به :

* خفيف   (40-25 دسي بل )

* متوسط ( 55-41 دسي بل )

* نيمه شديد (70-56 دسي بل )

* شديد   (90-71 دسي بل )

* عميق  (91 دسي بل )

تقسيم بندي شده است.

روش هاي آموزش در اين اختلال :

* گفتار خواني يا همان لب خواني

* ارتباط شفاهي با استفاده از باقيمانده شنوايي و بصري

* و ارتباط كلامي

مي باشد.

همه افراد دچار آسيب شنوايي بايد حتماً از سمعك  استفاده كامل نمايند.

صرع

فردي به صرع دچار مي شود كه در برخي از سلول هاي مغزي او ، مقدار انرژي الكتريكي به صورتي غير طبيعي تخليه مي شود. در چنين حالتي انرژي تخليه شده به سلول هاي مجاور گسترش مي يابد؛ در نتيجه حالاتي نظير بيهوشي ، حركات غير ارادي يا پديده هاي حسي غير طبيعي به فرد دست مي دهد.

كودكان بيش فعال ، پرتحرك

كودك بيش فعال ، كودكي با فعاليت زياد و اختلال توجه است . او دچار رفتار و كردار ناگهاني ، حواس پرتي ، اختلال يادگيري ، عدم تمركز حواس فكري ، بيقراري شديد حركتي و تحريك پذيري شديد ، عدم ثبات هيجاني ،كم خوابي، منفي گرايي شديد، تخريب رفتار ضد اجتماعي و تغييرات خلقي فراوان مي باشد و مانع سكوت و تمركز در كلاس مي شود. در حالت هاي شديدتر ، كودك دچار اختلال رفتاري پيشرفته مي باشد كه بايد به روان پزشك مراجعه شود و كودك  پس از مصرف دارو از آموزش بهره گيرد.

فلج مغزي

فلج مغزي عارضه اي است كه در اثر آسيب بخش كوچكي از مغز به وجود مي آيد كه اين بخش وظيفه كنترل حركات را بر عهده دارد و در نتيجه ي آسيب ، اختلال هايي در كنترل ماهيچه هاي بدن پديد مي آيد.

منبع:تبیان

  نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 10:59  توسط محمدجعفر عزیزی(علی)  | 
برای قابل فهم شدن عقاید متناقض در مورد اسکیزوفرنی بهتر است مطلب را با مقایسه‌ای ساده بین دو مفهوم اساسی شروع کنیم. اسکیزوفرنی حاد و مزمن.

  • اساسا در اسکیزوفرنی حاد ، خصوصیات بارز عبارتند از هذیانها و توهّمات و تداخل در فکر. این نوع خصوصیت را علائم مثبت می‌نامند. بعضی از بیماران پس از مرحله حاد بهبود می‌یابند و برخی دیگر وارد مرحله مزمن بیماری می‌شوند.
  • خصوصیات اسکیزوفرنی مزمن عبارتند از فقدان احساس و انگیزه و مردم گریزی. این خصوصیات را اغلب علائم منفی می‌نامند پس از تثبیت فرم مزمن بیماری معدودی از مبتلایان ممکن است بطور کامل بهبود یابند.

تاریخچه

اگر چه احتمالاً بیماری اسکیزوفرنی برای هزاران سال با ما بوده است. اما فقط از اواخر قرن نوزدهم این بیماری به عنوان یک اختلال متمایز شناخته شده است. اولین بار این بیماری در سال 1896 ، هنگامی که امیل کراپلین پیشنهاد کرد که سه نوع اصلی روان پریشی وجود دارد شناسایی گردید. کراپلین اعتقاد داشت که این بیماری معمولا در نوجوانی شروع می‌شود و موجب یک تباهی غیر قابل برگشت می‌شود. در سال 1911 بلولر روانپزشک سوئیسی اعلام کرد که این اختلال همیشه «پیشرس» نبوده است و اغلب تا تباهی کامل نمی‌روند.

ملاک‌های تشخیص اسکیزوفرنی

  • ملاک A : دو یا چند علامت از موارد زیر در یک دوره یک ماهه دوام داشته باشد.

  • علائم منفی اسکیزوفرن
  • ملاک B : اختلال در عملکردهای شغلی و تحصیلی
  • ملاک C : علائم فوق حتما باید 6 ماه دوام داشته باشد.

حتماً باید سه ملاک با هم وجود داشته باشد اگر یک ملاک فرد اسکیزوفرن نیست.

درمان اسکیزوفرنی

  • درمان دارویی : اولین و مهمترین اقدام تجویز دارو است. داروهای ضد جنون مناسب است علائم را کنترل می کند اما بهبود نمی‌دهد.

  • روان درمانی : روان درمانی مناسب نیست مگر کسانی که در این زمینه آموزش دیده‌اند. رفتار درونی با این افراد مهم است. خانواده درمانی و گروه درمانی هم می‌تواند مفید باشد.
  نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 10:58  توسط محمدجعفر عزیزی(علی)  | 
برای قابل فهم شدن عقاید متناقض در مورد اسکیزوفرنی(شیزوفرنی) بهتر است مطلب را با مقایسه‌ای ساده بین دو مفهوم اساسی شروع کنیم. اسکیزوفرنی حاد و مزمن.

  • اساسا در اسکیزوفرنی حاد ، خصوصیات بارز عبارتند از هذیانها و توهّمات و تداخل در فکر. این نوع خصوصیت را علائم مثبت می‌نامند. بعضی از بیماران پس از مرحله حاد بهبود می‌یابند و برخی دیگر وارد مرحله مزمن بیماری می‌شوند.
  • خصوصیات اسکیزوفرنی مزمن عبارتند از فقدان احساس و انگیزه و مردم گریزی. این خصوصیات را اغلب علائم منفی می‌نامند پس از تثبیت فرم مزمن بیماری معدودی از مبتلایان ممکن است بطور کامل بهبود یابند.

تاریخچه

اگر چه احتمالاً بیماری اسکیزوفرنی برای هزاران سال با ما بوده است. اما فقط از اواخر قرن نوزدهم این بیماری به عنوان یک اختلال متمایز شناخته شده است. اولین بار این بیماری در سال 1896 ، هنگامی که امیل کراپلین پیشنهاد کرد که سه نوع اصلی روان پریشی وجود دارد شناسایی گردید. کراپلین اعتقاد داشت که این بیماری معمولا در نوجوانی شروع می‌شود و موجب یک تباهی غیر قابل برگشت می‌شود. در سال 1911 بلولر روانپزشک سوئیسی اعلام کرد که این اختلال همیشه «پیشرس» نبوده است و اغلب تا تباهی کامل نمی‌روند.

ملاک‌های تشخیص اسکیزوفرنی

  • ملاک A : دو یا چند علامت از موارد زیر در یک دوره یک ماهه دوام داشته باشد.

  • علائم منفی اسکیزوفرن
  • ملاک B : اختلال در عملکردهای شغلی و تحصیلی
  • ملاک C : علائم فوق حتما باید 6 ماه دوام داشته باشد.

حتماً باید سه ملاک با هم وجود داشته باشد اگر یک ملاک فرد اسکیزوفرن نیست.

درمان اسکیزوفرنی

  • درمان دارویی : اولین و مهمترین اقدام تجویز دارو است. داروهای ضد جنون مناسب است علائم را کنترل می کند اما بهبود نمی‌دهد.

  • روان درمانی : روان درمانی مناسب نیست مگر کسانی که در این زمینه آموزش دیده‌اند. رفتار درونی با این افراد مهم است. خانواده درمانی و گروه درمانی هم می‌تواند مفید باشد.
  نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 10:58  توسط محمدجعفر عزیزی(علی)  | 

نگاه اجمالی

عنوان اختلالات شخصیت که بگونه‌ای دیگر مشخص نشده یا (Nos) است شامل گروهی از اختلالات شخصیت است که در قالب هیچ یک از ده نوع اختلال شخصیت رسمی Dsm-IV و در واقع در مورد ویژگیها و علائم این اختلالات تحقیق و مطالعات زیادی وجود ندارد و به روشنی شناخته نشده‌اند، این اختلالات عبارتند از: '' اختلال شخصیت منفعل - مهاجم ، اختلال شخصیت افسرده ، اختلال شخصیت سادیستی و اختلال شخصیت سادو مازو خیستی (خود شکن).

اختلال شخصیت منفعل-مهاجم (Passive Aggressive Disorder)

ویژگی بالینی

بهترین توصیف از شخصیت‌های منفعل - مهاجم این است که این افراد بلی می‌گویند و به نه عمل می‌کنند، آنان پرخاشگری پنهانی خود را بصورت انفعال ، عدم کارایی ، رفتارهای منفی و فراموشی عمدی نشان می‌دهند؛ اما برای این رفتارهای منفی خود دلیل تراشی (Rationalization) می‌کنند و اشتباه را به دیگران (که با آنها ارتباط دارند) نسبت می‌دهند؛ ولی با آنها قطع رابطه نمی کنند. بیماران مبتلا به اختلال شخصیت منفعل - مهاجم به نفرت خود بیشتر از رضایت خویش وابسته هستند و ممکن است هرگز ندانند برای لذت بردن خود چه چیزی می‌خواهند.

ملاکهای تشخیص افتراقی اختلال شخصیت منفعل- مهاجم

  • الگوی مستمر مقاومت منفی در مقابل در خواست دیگران برای عملکرد کافی که در اوایل بزرگسالی شروع شده و در زمینه‌های گوناگون ظاهر می‌شود. برای تشخیص اختلال وجود حداقل چهار علامت از علائم زیر ضروری است :


  1. منفعلانه در انجام تکالیف شغلی و اجتماعی مقاومت می‌کند.
  2. از اینکه دیگران اورا درک نکرده و قدرش را نمی‌دانند، شکایت می‌کند.
  3. ترشرو و اهل جر و بحث است.
  4. بطور غیر منطقی انقاد کرده و به اولیا امور اهانت می‌کند.
  5. نسبت به کسانی که ظاهرا شانس بیشتری دارند رشک و تقویت می‌کند.
  6. از بدبختی‌های خود بطور اغراق آمیز و مستمر شکایت می‌کند.


یک مثال

آقای حسن.ج. 35 ساله به دعوت دوستش برای کار در فروشگاه جواب مثبت داد و شخصیت منفعل - مهاجم او باعث شکست کاری او گردید. و برای کمک گرفتن به یک مشاور مراجعه کرد. متن زیر قسمتی از مصاحبه مشاور با ایشان است :



م :...
م : مشکل از کجا شروع شد!
ب : بگذار به تو بگویم. کاری که دوستم کرد این بود که صبح یک روز برای کارکنان سخنرانی گذاشت. این اولین باری بود که از او رنجیدم. او از این راه می‌خواست نامردانه به ما فشار بیاورد که سر وقت بیایم.
م : در این مورد (دیرآمدن) با او مشکل پیدا کردید؟
ب : مشکل؟ ما با هم دوست بودیم. ولی بعضی وقت‌ها من دیر می‌آمدم چون یا ما ماشینم خراب می‌شد یا کاری برایم پیش می‌آمد. ولی او چیزی به من نمی‌گفت ولی حس می‌کردم که خوشش نمی‌آید.
م : دوستت خودش هم دیر می‌کرد؟
ب : شوخی می‌کنی! این یارو همیشه کار می‌کند. از صبح اول وقت تا غروب آنجا کار می‌کند. اگر من می‌دانستم که او اینطوی از آدم بیگاری می‌کشد راهم به آنجا نمی‌افتاد (بیمار این پیش فرض را در ذهن خود دارد که هر کس برای دوستش کار کند می‌تواند از او انتظاراتی داشته باشد مثل: دیر آمدن ، سخت نگرفتن و از زیر کار شانه خالی کردن به همین دلیل از پرکاری دوستش انتقاد می‌کند و آن را روش برای بیگاری کشیدن تفسیر می‌کند)

اختلال شخصیت افسرده (Depressed Personality Disorder)

ویژگی بالینی

ویژگی همیشگی این افراد در طول عمرشان قرا گرفتن در طیف افسردگی است. این افراد بدبین ، ناتوان از احساس لذت ، فاقد اعتماد به نفس و بطور مزمن غمگین هستند. این اختلال تازه در Dsm-Iv طبقه بندی شده است. ولی تعدادی از روان پزشکان اروپایی ویژگی این افراد توصیف کرده‌اند. توصیف کلاسیک شخصیت افسرده در سال 1963 توسط آرتور تویز (Arthur Toyes) و لاورنس کولب (Lourence Kolb) ارائه شده است.

این افراد از شادی طبیعی زندگی سهم اندکی برده‌اند،
تنها ، عبوس ، غمگین ، بدبین و خود ملامت گر هستند. مستعد ابراز احساس پشیمانی و بی‌کفایتی و ناامیدی هستند. غالبا دقیق ، کمال طلب و با وجدان و دل مشغول کار هستند. عمیقا احساس مسولیت می‌کنند و به آسانی تحت شرایط تازه احساس دلسردی می‌کنند. از عدم مقبولیت می‌ترسند و در سکوت رنج را تحمل می‌کنند به آسانی ، هر چند معمولا نه در حضور دیگران ، اشک می‌ریزند. میل به تردید ، بلا تصمیمی و احتیاط احساس ناامنی ذاتی آنها را فاش می‌کند.

تشخیص افتراقی شخصیت افسرده

تشخیص افتراقی بین اختلال افسردگی (که در محور I کدگذاری می‌شود) و اختلال شخصیت افسرده ضروری است. بدین ترتیب که اختلال افسردگی شدیدتر و معمولا دوره‌ای است ولی اختلال شخصیت افسرده خفیف‌تر و مربوط به تمام عمر است.

درمان

  • روان درمانی: روان درمانی درمان انتخابی برای اختلال شخصیت افسرده است. واین بیماران چون واقعیت سنگین خوبی دارند به روان درمانی بینش گرا و روان کاوی به خوبی پاسخ می‌دهند، اگر چه احتمالا درمان طولانی خواهد بود. همچنین می‌توان از شناخت درمانی ، گروه درمانی و روشهای خود یاری استفاده کرد.

  • دارو درمانی: همراه با روان درمانی استفاده از ضدافسردگی می‌تواند بعضی از علائم را بهبود بخشیده ، نتایج روان درمانی را به حداکثر برساند.

اختلال شخصیت سادیستی (sadistic Personality Disorder)

ویژگی بالینی

بیماران سادیستیک الگوی مستمر از رفتار خشن ، تحقیرآمیز و سوء استفاده گرانه نشان می‌دهند که متوجه افراد دیگر است. خشونت فیزیکی همراه با قساوت و بی‌رحمی برای ایجاد درد در دیگران صورت می‌گیرد. آنها دوست دارند مردم را جلو دیگران تحقیر نموده و خوار سازند. آنها این رفتار و گفتار خود لذت می‌برند. بطور کلی شخصیت‌های سادیستی مفتون خشونت ، اسلحه ، جراحت و شکنجه هستند. سادیسم ماخوذ از رسم مارکی دوساد (Marguisde Sade) نویسنده قرن 18 فرانسه است که بارها با نوشته‌ها و رفتار جنسی خشونت آمیز خود زندانی گردید.

تشخیص افتراقی اختلال شخصیت سادیسمی

این اختلال بیشتر در قالب اختلال سادیسم جنسی (sexual Sadism Disorder) مشاهده می‌شود. در اختلال شخصیت سادیستی لذت بردن به تنهایی کافی است و لازم نیست که حتما این لذت شامل لذت جنسی هم باشد. ولی در اختلال سادیسم جنسی شخص باید از اعمال خود لذت جنسی بدست آورد. همچنین اختلال سادیسم جنسی در محور I کدگذاری می‌شود و جزو اختلالات جنسی است.

یک مثال

''متن زیر قسمتی از مصاحبه بین مسئول درمانگاه و شوهر یک بیمار است که همسرش در اثر ضرب و شتم او دچار آسیبهای شدید بدنی شده و در بیمارستان بستری است. او به بیمارستان آمد، تا همسر خود را ببرد ولی همسرش حاضر نیست حتی شوهرش را ببیند :



م : سلام آقای ... من مسئول اینجا هستم. پرستار گفتند شما می‌خواهید مرا ببینید؟
ش : (بلند می‌شود و به طرف مصاحبه‌گر می‌رود و با صدای آهسته و فشرده حاکی از خشم می‌گوید) درست فهمیدی. می‌خواهم همسرم را ببرم ولی پرستار می‌گوید که او حتی حاضر نیست با من حرف بزند.
م : (با نگاهی شگفت زده به صورت او) شما می‌خواهید او را ببرید؟
ش : شما نمی‌توانید او را اینجا نگه دارید؟
م : یک لحظه صبر کنید ... پرستار به شما چه گفت؟
ش : او گفت همسرم اینجا بستری است. ولی حاضر نیست با من صحبت کند. حتی وقتی تلفن زدم او حاضر نشد با من تلفنی صحبت کند.
م : ظاهرا همسر شما خواسته‌اش را واضح گفته است.
ش : من باور نمی‌کنم. اینها یک مشت مزخرفات هستند. زن من جرات این کار را ندارند!
م : شما گفتید همسرتان جرات این کار را ندارد (با تعجب) نمی‌فهم؟
ش : (با صدای بلند ولی فشار کمتر) توی زندگی زنانشویی ما ، زن من زنه و من هم مرد هستم. او نباید ضد من باشد.
م : از کجا اینقدر قاطع حرف می‌زنید؟
ش : گوش کن ، من هیچ توضیحی به تو بدهکار نیستم. ولی باشه ، به تو می‌گویم. وقتی ما ازدواج کردیم همسرم کاملا نا‌بالغ بود. هر وقت ما بحثمان می‌شد به مادرش زنگ می‌زد و جریان را به او می‌گفت. من به این کثافت کاری خاتمه دادم.
م : چطور این کار را کردید؟
ش : مثل اینکه حرف مرا باور نمی‌کنید. من به زنم گفتم به مادرش تلفن نزند ولی او یواشکی به مادرش نامه نوشت. من هم وقتی متوجه شدم نامه را از دستش گرفتم و حسابی زدمش، و بعد مجبورش کردم که نامه را با صدای بلند بخواند و من فقط نگاه کردم. وقتی خواندن نامه تمام شد به او گفتم: بخورش او بمن نگاه کرد. می‌دانست منظورم چیه. مجبورش کردم نامه را ریز ، ریز کرده و بخورد. حالا او از این کثافت کاری دست برداشته و قوانینی را که دست کم می‌گرفت از حفظه.

اختلال شخصیت مازوخیستی (خود شکن) (Masochism Personality Disorder)

مازوخیسم (Masochism) ماخوذ از نام لئوپولدفون ساخر- مازوخ (Leopold Vinsacher Masoch) رمان نویس قرن 19اتریش است که قهرمان داستانهای او از مورد آزار و تسلط واقع شدن بوسیله زن‌ها لذت جنسی می‌برند.

ویژگی بالینی

این بیماران علایق خود را بخاطر دیگران فدا می‌کنند. از چیزهایی که دوست دارد و از موقعیت‌های شغلی که برایش پیش می‌آید به نفع شخص دیگری کنار می‌رود و چون کسی از او نخواسته که دست به فداکاری بزند، در نتیجه کارهای او باعث رنجش دیگران و طرد او می‌شود (و نه حس قدرانی و پذیرش) با این حال تفسیرهای اشتباه بیمار در مورد علت طرد باعث می‌شود که او این اعتقاد را پیدا کند که بقدر کافی ایثار نکرده است و در نتیجه بر حقارت خود می‌افزاید. این بیماران خواسته‌ها و نیازهای شخصی را به خود خواهی نسبت می‌دهند و از دنبال کردن آنها نفرت دارند، حتی صحبت در مورد آنها را گناه می‌دانند.

به قول فروید این بیماران مجبور به تکرار اشتباهاتشان هستند. از لحاظ جنسیت ، زنان معمولا افرادی مورد سوء استفاده ''جسمی ، جنسی ، و روانی قرار می‌گیرند و مردان افراد منفعلی هستند که با دستمزد اندک وفادار نه بکار و دیگران وابسته‌اند.

یک مثال

مصاحبه زیر مربوط به زنی است به نام ‘‘ل’‘ 47 ساله که شوهرش با بی وفایی او را ترک کرده و مدت 6 هفته است که به علت ‘‘اختلال افسردگی اساسی (Major Depressive Disorder) در بیمارستان بستری و تحت درمان قرار گرفته است :



م : خانم ل مدتی است که اینجا با مایی. الان خوب می‌خوابی، اشتهای خوبی داری و وضعیت بهتری شده. ولی احساس می‌کنم بار عذاب بزرگی بر دوشت سنگینی می کند.
ب : بلی ، اینجا هستم؛ در حالیکه باید توی خانه باشم و از بچه هایم مراقبت کنم (بیمار 11 فرزند دارد).
م : بلی ، نگرانم، چون خودت خواستی بیشتر اینجا بمانی، من فکر کردم بهتره کمی بیشتر اینجا بمانی.
ب : اما من واقعا احساس می‌کنم بهتر شدم لااقل از دو هفته پیش بهتر شدم.
م : (متعجب و کمی تحریک شده) چرا به من نگفتی؟ من که هر روز با تو صحبت می‌کنم.
ب : فکر کردم، شما به من بگویید چه وقت آماده هستم.
م : (با تردید) اما تو خودت را منزوی می‌کنی و توی تختخوابت می‌خوابی و از اتاقت بیرون نمی‌روی؟
ب : چون نمی خواهم دیگران را با مشکلات خودم ناراحت کنم. آنها بقدر کافی برای خودشان مشکلات و گرفتاری دارند. من واقعا الان احساس می‌کنم که باید پیش بچه‌هایم باشم.
م : الان چه کسی از بچه‌هایت مواظبت می‌کند؟
ب : خواهرم و شوهرش. اما این درست نیست. آنها نباید این کار را فقط برای من بکنند. من خیلی آنها را ناراحت کرده‌ام (احساس گناه می کند و اشک در چشمانش پرمی‌شود).
م : شوهرت چکار می کند؟
ب : او گذاشته رفته (ترک کرده).
م :او رفته؟ ... چرا هیچ وقت چیزی در این مورد به من نگفتی؟
ب :خجالت می‌کشیدم. ما هنوز زن و شوهر هستیم ... .
م : چه اتفاقی افتاده که ترکت کرده؟
ب : حدس می‌زنم خیلی به او سخت گذشت!
م : منظورت چیه؟
ب : خوب ، وقتی خانه می‌آمد بچه‌ها همیشه خانه بودند. بچه‌ها همه جا بودند. فکر می‌کنم نمی‌توانست تحمل کند (او به این فکر نمی‌کند که هر چقدر هم بچه‌ها شلوغ باشند، باز هم پدر بچه‌هایش است و مسولیت بچه‌ها را دارد، در عوض همه چیزا را گردن خودش می‌اندازد و این تفسیر را دارد که کم‌کاری کرده و با کم‌کاریش باعث زحمت خواهر و شوهرخواهرش و همچنین رنجش شوهرش شده است).
 
  نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 11:7  توسط محمدجعفر عزیزی(علی)  | 
مفهوم اختلال روانی مثل بسیاری از مفاهیم در طب و علوم دیگر فاقد تعریف عملی ثابتی که پوشاننده همه موفقیتها باشد بوده است. قابل قبولترین تعریف اختلالهای روانی را به صورت زیر توصیف می کند؛ هر یک از اختلالات روانی به صورت یک سندرم یا الگوی رفتاری یا روانشناختی مهم بالینی تصور شده است که در یک فرد روی می‌دهد و با ناراحتی (یک علامت دردناک) یا ناتوانی (تخریب در یک یا چند زمینه مهم عملکرد) یا با افزایش قابل ملاحظه خطر مرگ ، درد ، ناراحتی و ناتوانی یا فقدان مهم آزادی ، همراه است.

به علاوه این سندرم یا الگو نباید صرفا یک پاسخ قابل انتظار و تایید شده فرهنگی در مقابل رویدادی خاص مثلا مرگ یک شخص مورد علاقه باشد. علت اصلی هر چه باشد فعلا باید آن را تظاهر یک اختلال کارکردی زیست شناختی رفتاری یا
روانشناسی در فرد تلقی نمود.

نگاه اجمالی

از آنجا که اختلال روانی غالبا غیر عادی ، عجیب یا آزار دهنده است، نگاهها را به خود جلب می‌کند. واکنشهای متفاوتی در مقابل بروز آن ممکن است دیده شود. این واکنش می‌تواند به صورت خشم ، تنفر و اکراه ، ترس و سردرگمی همراه باشد. تمایل به درمان خواه وجود داشته باشد یا نداشته باشد بعد آزار دهندگی این اختلالات برای خود فرد و یا اطرفیان او وجود دارد. برخی از اختلالات به راحتی در زندگی شغلی و اجتماعی خود تاثیر گذاشته و عمدتا عملکرد او را مختل می‌سازند.

تاریخچه اختلالات روانی

آدمی همواره در مورد سلامت جسم ، روابط اجتماعی و جایگاه خود در این عالم نگران بوده است و در این زمینه‌ها سوالات بسیاری مطرح کرده و پیرامون آنها نظریاتی ابراز داشته است. بعضی از این نظریات تقریبا جهان شمول به نظر می‌رسند و در بسیاری از مناطق دنیا و اکثر دوره‌های تاریخی دیده می‌شوند. طبق نظریه‌هایی کهن که امروزه هم به چشم می‌خورد، اختلال روانی نتیجه عملکرد نیروهای ماوراء طبیعی و جادوئی مثل ارواح شرور و شیطان است. در جوامعی که این نظریه را باور داشتند، درمان به صورت جن گیری انجام می‌شد.

در تاریخ اختلالات روانی این عقیده نیز رواج داشته که آنها را ناشی اختلال کارکرد بدن می‌دانستند. در یونان باستان به درمان این اختلالات در معبد الهه سلامت می‌پرداختند.
بقراط اهمیت مغز را در تبیین این اختلالات دریافت و درمان مبتنی بر استراحت ، استحمام و رژیم غذایی را توسعه بخشید. حرکت به سوی توجیهات منطقی در تبین رفتار را سقراط ، افلاطون و ارسطو تقویت کردند.

افلاطون رفتار پریشان را برخاسته از تعارضات درونی بین هیجان و عقل به شمار می‌آورد. برخورد به مبتلایان به این اختلالات خط سیری از برخورد غیر انسانی تا برخوردهای انسانی‌تر را شامل می‌شود. جنبش معطوف به درمان انسانی‌تر با این بیماران با کارهای فیلیپ پنیل آغاز شد. بتدریج تغییرات اصلاحیتر بیشتری آغاز و ادامه یافت و تحقیقات علمی در
سبب شناسی ، طبقه بندی و درمان اختلالات انجام گرفت.

طبقه بندی اختلالات روانی

DSM IV راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی ، این اختلالات به شرح زیر طبقه بندی می‌کند:


  • عقب ماندگی ذهنی
  • اختلالات یادگیری (اختلال خواندن ، اختلال در ریاضیات ، اختلال در بیان کتبی)
  • اختلالات نافذ مربوط به رشد (اختلال اوتیستیک ، اختلال رت ، اختلال آسپرگر)
  • اختلالات کمبود توجه
  • اختلالات تغذیه‌ای و خوردن شیرخوارگی واوان کودکی (هرزه خواری ، اختلال نشخوار)
  • اختلالات تیک (تیک توره ، تیک حرکتی یا صوتی مزمن ، تیک گداز)
  • اختلالات ارتباطی (اختلال زبان بیانی ، اختلال زبان دریافتی بیان مختلط ، لکنت زبان)
  • اختلالات دفعی (بی‌اختیاری ادراری ، بی‌اختیاری مدفوع)
  • سایر اختلالات دوران شیرخوارگی ، کودکی و نوجوانی (اختلال اضطراب جدایی ‌، گنگی انتخابی ، اختلال دلبستگی واکنشی ، اختلال حرکتی کلیشه‌ای)
  • اختلالات نسیانی ، دلیریوم و دمانس
  • اختلالات مربوط به مصرف مواد
  • اسکیزوفرنی و سایر اختلالات سایکوتیک
  • اختلالات خلقی (افسردگی اساسی ، اختلالات دو قطبی و ...)
  • اختلالات اضطرابی (اختلال هراس ، جمع هراسی ، اختلال وسواسی ، جبری ، اختلال استرس پس از سانحه و ...)
  • اختلالات شبه جسمی (اختلال جسمانی کردن ، اختلال تبدیلی ، خود بیمار انگاری ، اختلال بدریختی بدن)
  • اختلالات ساختگی
  • اختلالات تجزیه‌ای (فراوموشی تجزیه ای ، گریز تجزیه‌ای ، اختلال شخصیت چند گانه و اختلال مسخ شخصیت)
  • اختلالات هویت جنسی و جنسیتی
  • اختلالات خواب
  • اختلالات کنترل تکانه (اختلال انفجار دوره‌ای ، جنون دزدی ، جنون آتش افروزی ، قمار بازی بیمار گونه و وسواس کندن مو)
  • اختلال انطباقی
  • اختلالات شخصیتی (پارانوئید ، اسکیزوئید ، اسکیزوتایپی ، ضداجتماعی ، مرزی ، نمایشی ، خودشیفته ، دوری گزین ، وابسته و اختلال شخصیت وسواسی و جبری)

سبب شناسی اختلالات روانی

در بررسی علل مربوط به بروز اختلالات روانی از دیدگاههای مختلف به این مساله پرداخته شده است.

دیدگاه زیست شناختی

این دیگاه آشفتگیهای بدنی را علت اختلال روانی می‌داند. بی‌نظمی در ژنها ممکن است سبب ساز بعضی رفتارهای غیر انطباقی باشد. دیگر تعیین کننده زیست شناختی رفتار ، مغز و دستگاه عصبی است. آشفتگی در بخشهای معینی از مغز می‌تواند اختلالات روانی را موجب شود. دستگاه غدد و عملکرد آنها نیز می‌تواند در بروز این دسته از اختلالات سهیم باشد.

دیدگاه روانکاوی

این دیدگاه که افکار و هیجانات را علل مهم رفتار می‌دانند، در سبب شناسی اختلالات روانی به شناسایی افکار و هیجانات ناآشکار که مسبب اساسی اختلالات هستند، تاکید می‌کند. از این دیدگاه پنج سال اول زندگی از لحاظ رشد سالم شخصیت یا بروز اختلالات حائز اهمیت است.

دیدگاه یادگیری

این دیدگاه که بر اهمیت یادگیری تاکید دارد معتقد است اختلالات روانی با پیوندهای یادگیری قابل توضیح هستند. در این دیدگاه سرمشق گیری ، تقویت کننده‌های مثبت و منفی و شرطی سازیها در بروز رفتارهای غیر عادی مورد استفاده قرار می‌گیرند.

دیدگاه شناختی

تمرکز دیدگاه شناختی بر شناخت فرد از محیط پیرامون خود متکی است. از این دیدگاه ناتوانی فرد در تشکیل شناختها و طرحواره‌های مناسب از ارتباط خود با محیط مشکلاتی را برای او بوجود می‌آورد. از دیگر دیدگاههای رایج دیدگاههای انسان گرایی ، هستی گرایی و دیدگاه اجتماعی است. درمان این دسته از اختلالات به دو شیوه کلی دارو درمانی و روان درمانی تقسیم بندی می‌شود. دارو درمانی توسط روانپزشک و روان درمانی توسط روانشناس صورت می‌گیرد. دیدگاه روان شناس در سبب شناسی اختلالات روانی رویکرد درمانی او را تعیین خواهد کرد. با اینحال امروزه بندرت یک روان شناس خود را مقید به یک دیدگاه خاص می‌کند و معمولا از ترکیبی از این دیدگاهها کاربرد دارند.
  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 11:10  توسط محمدجعفر عزیزی(علی)  | 
زبان وسیله بیان عقاید و نظرات است که به کمک علایم و بر طبق قواعد و دستور زبان و علم معنی بکار می‌رود. زمانی زبان دچار نقص و نارسایی می‌شود که بگونه‌ای صحبت کردن برخلاف قواعد دستوری باشد. یا غیر مفهوم بوده و یا از نظر شخصی و فرهنگی مطلوب نباشد. یا اینکه دستگاه صوتی (زبانی) مورد سو استفاده (بد زبانی) قرار گیرد. کودک معمولا در حدود 12 ماهگی اولین کلمات را بر زبان می‌راند و حدود 18 ماهگی تا 2 سالگی اولین جملات ساده و ابتدایی را می‌سازد. و بتدریج قادر به سخن گفتن و بیان نظرات خود و درک مطالب و مفاهیمی‌ که در صحبت دیگران نهفته است، می‌گردد. چنانچه در حدود سنین فوق بطور طبیعی و عادی نتواند در بیان مقصود خود از کلمات و جملات متناسب استفاده نماید و همچنین مشکلاتی در فهم مطالب داشته باشد و یا به عبارت ساده تر دیر زبان باز کند، احتمالا از نظر گویایی دچار نارسایی و اختلالاتی است.

دلایل اختلالات زبان

عقب ماندگی ذهنی و تاخیر در مهارتهای زبانی

بعضی از کودکان در زمانی که انتظار می‌رود، بطور طبیعی قادر به گفتن کلمات و یا ساختن جملات و سخن گفتن نیستند. به احتمالی دچار عقب ماندگی هوشی می‌باشند. برای آنکه کودک قادر به تکلم باشد باید از میزان لازم بهره هوشی برخوردار باشد. کودکانی که دچار عقب ماندگی شدید ذهنی هستند معمولا فقط برای بیان خواسته‌های خود از گریه ، فریاد و صداهای نامفهوم استفاده می‌کنند.

اختلالات عاطفی و نارسایی تکلمی

گاهی اوقات تاخیر زبان و یا نارسایی تکلمی‌ در کودکان منشا عاطفی و هیجانی دارد. این نوع اختلال معمولا به دلیل هیجانات شدید و ضربه‌ها و یا شوکهای عاطفی در این کودکان عارض می‌گردد. این قبیل اختلال تکلمی‌ را گاهی نیز لالی عاطفی یا سکوت مرضی می‌گویند. احتمال وقوع اینگونه نارسایی در میان کودکانی که در محیط پر تشنج و یا مناطق جنگی قرار دارند و در معرض انفجارات پی‌در‌پی هستند، بیشتر است.

اختلالات تکلمی‌ و ضایعات مغزی و عصبی (آفازی)

گاهی بر اثر ضایعات مغزی و صدمات وارده بر سلسله اعصاب مرکزی ، کودک فاقد توانایی سخن گفتن می‌شود. این قبیل کودکان همواره دارای مشکلاتی در زمینه خواندن ، هجی کردن ، حساب کردن ، اشاره و صحبت کردن می‌باشند. ممکن است کودک دچار گیجی و بیقراری هیجانی شده و قادر بخاطر آوردن کلمات معمولی نباشد و یا به غیر از راهنماییهای بسیار ساده هیچ مطلب دیگری را متوجه نشود. از ویژگیهای بارز این قبیل کودکان حالت دمدمی‌ بودن آنها است. از لحظه‌ای به لحظه دیگر و یا روزی به روز دیگر تغییر می‌کنند. از آنجایی که اختلال تکلمی ‌فقط یکی از نتایج احتمالی ضایعات مغزی است، در واقع اگر بخواهیم نمونه‌های کاملا صحیحی از اختلال گویایی را که منشا آن ضایعات مغزی است (آفازی) در بچگی تشخیص داده و ارائه ‌دهیم تقریبا غیر ممکن خواهد بود.

اختلالات دستگاه صوتی و نارساییهای تکلمی

در بعضی موارد اختلالات دستگاه صوتی موجب نارساییهای تکلمی ‌می‌شود. تقریبا یک نفر از هر هزار کودکی که متولد می‌شوند به نحوی دچار نقیصه‌ای در سقف دهان و یا در لب بالایی می‌باشند. کودکان مبتلا به چنین اختلالاتی معمولا از تلفظ کامل کلمات عاجز بوده و غالبا حروف را به جای یکدیگر بکار می‌برند. آنها معمولا در اصطلاح تو دماغی و با خرخر صحبت می‌کنند.

اختلالات شنوایی و نارساییهای تکلمی

نارساییهای تکلمی ‌که منشا آنها اختلالات شنوایی است، معمولا متاثر از حداقل سه ویژگی خاص از اختلالات شنوایی است. این ویژگیها عبارتند از سن وقوع نقص شنوایی ، میزان و نوع اختلالات شنوایی. چنانچه وقوع اختلالات شنوایی به میزان ضعیف قبل از سن به سخن آمدن کودک باشد، ممکن است موجب تاخیر در صحبت کردن کودک گردد. چنانچه وقوع اختلال شنوایی به میزان ضعیف بعد از رشد طبیعی کودک در صحبت کردن باشد ممکن است چندان تاثیری در صحبت کردن کودک نداشته باشد.

در صورتی که وقوع اختلال شنوایی به میزان متوسط و یا خیلی زیاد ، قبل از یادگیری زبان باشد تاثیر بسیار شدیدی بر رشد طبیعی زبان کودک می‌گذارد. و ممکن است سبب شود که کودک بدون استفاده از برنامه‌های مستمر و دایمی ‌و ویژه
گفتار درمانی هرگز قادر به رشد زبان و صحبت کردن نشود. اگر چنین اختلالاتی به همین میزان بعد از تحصیل زبان و صحبت کردن عارض فرد شود، ممکن است تنها تاثیر کمی‌ در کیفیت او گذارده و تغییراتی در تن صدا و ادای کلمات ایجاد گردد. کودکان سخت شنوا نیز ممکن است در تحصیل مهارتهای زبانی دچار اشکال شوند و در تلفظ و ادای صحیح کلمات مشکلاتی داشته باشند.
  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 11:8  توسط محمدجعفر عزیزی(علی)  | 

طبقه بندی اختلالات زبان و گفتار

در مورد طبقه بندی اختلالات زبان و گفتار و یا به طور کلی اختلالات ارتباطی نظریه‌های متفاوت وجود دارد. برخی از متخصصین معتقدند که لزومی بر طبقه بندی این اختلالات وجود ندارد. از این دیدگاه زبان در عمق وجود فرد ریشه دارد و یک اختلال زبان نمی‌تواند به خودی خود و به صورت مجزا وجود داشته باشد. دسته دیگر معتقدند این دسته از اختلالات را باید طبقه بندی کرد، چرا که طبقه بندی به لزوم اهمیت و توجه به نشانه‌ها و علایم مرضی این اختلالات تاکید می‌کند. این دسته از متخصصین اختلالات گفتار و زبان را به چهار دسته اختلالات آواشناسی ، اختلالات آهنگ گفتار ، اختلالات صدا و اختلالات زبان تقسیم کرده‌اند. برخی از صاحبنظران سه اختلال اول را تحت عنوان اختلال گفتار در یک طبقه قرار می‌دهند.

اختلالات آواشناختی

ویژگی اصلی این دسته از اختلالات ناتوانی در استفاده از آواهاست. برای مثال ممکن است فرد یک آوا مانند آوای پایان یک کلمه را جا بیاندازد. یا یک آوا را جانشین آوای دیگر کند مثل بکار بردن ش بجای س. این مشکلات معمولا در مورد آواهایی مانند ل ، ر ، س ، ز ، ش و ژ اتفاق می‌افتند. گاهی مشکل به حدی وخیم است که حتی اعضا خانواده قادر به درک بیان کودک نیستند ولی در شکلهای خفیف‌تر بعد از ورود به کودکستان یا مدرسه تظاهر می‌کند. این مشکل با استفاده از شیوه‌های گفتار درمانی قابل درمان است.

اختلالات صدا

در این دسته از اختلالات یکی از ویژگیهای صدا که به کیفیت صدا ، آهنگ صدا و بلندی آن مربوط است آسیب می‌بیند بمی بیش از حد ، زیری بیش از حد و گرفتگی صدا و همچنین گفتار تو دماغی از اختلالات صدا هستند. برای درمان این دسته از اختلالات از روشهای بازپروری صدا استفاده می‌کنند.

اختلالات آهنگ بیان

در این دسته از اختلالات آهنگ و جریان گفتار دچار آسیب است. لکنت زبان و شتابان گویی از جمله اختلالات آهنگ بیان هستند.

لکنت زبان

یکی از ویژگیهای اساسی لکنت زبان تکرار صوتها و هجاهاست. مثلا فرد یک حرف یا بخشی از یک کلمه را به صورت مکرر و پشت سر هم در فاصله زمانی کوتاه تکرار می‌کند تا بتواند کلمه را بطور کامل ادا کند. لکنت زبان همچنین ممکن است با ایجاد فشار و وقفه در بیان یک حرف که معمولا اولین حرف یک کلمه است دیده شود. معمولا این نوع گفتار با ناراحتی و تنش روانی در فرد همراه می‌شود که می‌تواند به تداوم لکنت منجر شود. لکنت زبان معمولا قابل درمان است و با روشهایی چون درمان مبتنی بر تلقین و انحراف توجه ، درمان مبتنی بر تنش‌زدایی ، درمان مبتنی بر آهنگ گفتار ، درمان مبتنی بر تنبیه و تقویت ، درمان مبتنی بر نظریه سیبرنتیک ، روان درمانی ، دارو درمانی و گروه درمانی معالجه می‌شود.

شتابان گویی

شتابان گویی را به منزله بی‌نظمی زمانی گفتار تعریف کرده‌اند. این اختلال بر اساس سرعت افراطی در سخن گفتن، وجود بی‌نظمی در جمله‌ها ، جا انداختن هجاها و صوت ها و نامشخص بودن تلفظ متمایز می‌شود. معمولا جمله‌ها از لحاظ ترکیبی ناقص هستند چرا که شتابان گو به بیان کلماتی می‌پردازد که به ساخت دستوری جمله وابسته نیستند. هنگامی که شتابان گو به کندی و آرامش سخن بگوید هیچگونه مشکلی در بیان خود ندارد اما ظاهرا فرد مبتلا قادر نیست مدت مدیدی چنین شیوه‌ای را حفظ کند. برای درمان شتابان گویی از روشهای سنتی و روشهای رفتاری نگر استفاده می‌کنند.

اختلالات زبان

این دسته از اختلالات با نارسایی یا معلولیت در فهمیدن یا بکاربردن گفتار و نوشتار مشخص می‌شوند. در این دسته از اختلالات ، اختلال در قالب گفتار نیست بلکه خود توانش زبانی را دربرمی‌گیرد. در این دسته از اختلالات زیر گروههای تاخیر زبان ، نارساگویی ، اختلال زبان بیانی ، انواع زبان پریشی (مادرزادی و اکتسابی) ، خموشی ، اختلال زبان نوشتاری ، اختلالات خواندن و ... قرار می‌گیرند.

تشخیص و درمان اختلالات زبان و گفتار

برخی از این اختلالات از لحاظ شدت و یا نشانه‌ها به نوعی هستند که افراد غیر متخصص نیز وجود مشکل را به راحتی متوجه می‌شوند. اما برخی از آنها مگر با قرار گرفتن در شرایط خاص مثل مدرسه و آموزش شفاهی و کتبی قابل تشخیص نیستند. بطور کلی برای تشخیص این دسته از اختلالات به صورت تخصصی از شیوه‌های مختلف چون مصاحبه با فرد ، مصاحبه با اطرافیان ، آزمایشهای عصب شناختی و آزمونهای مختلف استفاده می کنند.

درمان این اختلالات نیز با استفاده از شیوه‌های گفتار درمانی ، روان درمانی ، دارو درمانی انجام می‌گیرد. این افراد در برخی اوقات برای استفاده از شیوه‌های همزمان گفتار درمانی ، روان درمانی و دارو درمانی توصیه می‌شوند و غالبا درمان توام نتایج مفیدی را برای آنها به بار می‌آورد. در هر یک از این اختلالات ممکن است یک نوع روش درمانی اهمیت بیشتری پیدا کند.
  نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 11:6  توسط محمدجعفر عزیزی(علی)  | 
ریشه واژه خودشیفتگی و خودکامی، به اسطوره یونانی که ”تارسیوس“ بود، برمی‌گردد. ”تارسیوس“ مرد جوان خوش‌سیمائی بود که بسیار مجذوب خودش شد؛ به‌نحوی که کنار آب می‌نشست و ارتباطی با کسی نداشت، سرانجام عاشق عکس خود در آب شد و پنداشت که بهشتی است. بنابراین کوشید که او را بگیرد، ولی چون موفق نشد، مأیوس گردید و در پایان، از این اندوه، جان سپرد! این در واقع، تعریف ویژگی فرد خودشیفته است. انسانی که فقط به خویشتن می‌اندیشد. به قول یکی از روانشناسان صاحبنام: ”تمام نیروی روانی او به خودش معطوف است“.
خودشیفتگی، نوعی اختلال هیجانی بسیار اغراق‌آمیز است. مبتلایان به این اختلال، با سایرین همدل نیستند! ولی نیاز دارند مرتب از سوی آنان مورد تمجید واقع شوند. هر چند خودشیفتگان و خویش‌‌کامان، تصویری مبالغه‌آمیز از خویش دارند، اما از پندارهٔ بسیار آسیب‌پذیری برخوردار بوده و بیشتر با هویت خویتن ناآشنایند.
این اختلال، کمتر از سایر اختلال‌های شخصیتی، رخ می‌نماید و احتمال ابتلاء به آن به طور تقریبی، یک درصد است. برخی از مطالعه‌ها نشان می‌دهند که این اختلال، بیشتر در مردان جوان، روی می‌دهد. آسیب‌پذیری در عزت‌نفس، شخص مبتلا به خودشیفتگی را نسبت به انتقاد یا شکست، خیلی حساس می‌کند. گرچه امکان دارد این موضوع را آشکارا بروز ندهند، ولی خرده‌گیری از ایشان، سبب دل‌آزاری، احساس حقارت، کم‌ارزشی، تهی بودن و پوچی در آنان می‌شود. اینان در برابر توهین، غضب یا هجوم متقابل و گستاخی نشان می‌دهند بیشتر وقت‌ها چنین تجربه‌هائی به انزوای اجتماعی و یا تحقیر می‌انجامد. رابطه‌های بینردی و عملکرد اینگونه شخص‌ها بیشتر مواقع، با مشکل روبه‌رو می‌گردد. درمان اختلال مذکور، از طریق روان‌درمانی و گفتگو بین روانپزشک و بیمار، امکان‌پذیر است.
شاید همگی ما در دورانی از زندگی خویش با کسانی روبه‌رو بوده‌ایم که خویشتن را در بسیاری جهات برتر از سایرین می‌دانستند و پیوسته حین خودبزرگ‌بینی و مهم بودن داشتند و می‌گفتند: ”من تاکنون هرگز ناکام نبوده‌ام!“، می‌توانم با قدرت بیانم، روی همه نفوذ داشته باشم!“، ”دست به هر چه می‌زنم، به طلا تبدیل می‌شود!“، ”به‌قدری جذاب هستم که همه، بی‌اختیار متوجه من می‌شوند!“ و من، من، من..اینها جمله‌ها و فرازهائی هستند که در زبان انسان خودشیفته جاری می‌شود. خودشیفتگی، یکی از اختلال‌های روانشناختی به حساب می‌آید. این اختلال، ممکن است در دورهٔ خردسالی همهٔ افراد وجود داشته باشد. بی‌شک انتظار می‌رود که با گذراندن دوران رشد و بالندگی، این اختلال، کم کم از بین برود. همگی ما در روزگار کودکی خود و در چند هفتهٔ نخست زندگی، پیش از آنکه مادر و یا پرستارمان را بشناسیم، دچار حالت خوشیفتگی می‌گردیم. در سنین یک، دو و سه سالگی نیز باز همان حالت‌های خودکامی در تمام کودکان مشاهده می‌شود. کودک در این سنین، حس می‌کند که همه چیز منحر به او است و تمامی جهان و هر چیزی که در اطراف است، باید در تملکش باشند. چنین حالت‌های خودکامی در کودک با افزایش سن و شناخت بیشتر او نسبت به جهان و نیز وقوف بر این موضوع که دیگران به‌طور لزوم مانند او نیستند و هر کسی آرزوها، پندارها و دیدگاه‌ها خود را دارد، تغییر می‌کند. اما چنانچه این دگرگونی و تحول در کودک به‌وجد نیاید، شخصیت و هویتش در دوران بزرگسالی همچنان خودشیفته باقی می‌ماند. دانشمند روانشناسی دربارهٔ علت‌ها و عامل‌های خودشیفتگی چنین می‌گوید: ”ارزش نهادن بیش از اندازه و در کانون توجه واقع شدن در طی دوران پرورش روزمره، عامل‌هائی هستندکه این بحران را پدید می‌آورند، محدودیت رابطه‌های اجتماعی و محرومیت از فرصت‌هائی که آدمی قادر باشد با همسالان خود همگامی داشته باشد، به پایداری این اختلال می‌انجامند. در ضمن، ناامنی، بیم طرد و عدم تأیید از جانب اطرافیان، از سایر عامل‌هائی هستند که سبب می‌گردند توجه شخص معطوف خود شود“. همچنین در مورد سایر عامل‌های تشدید خودشیفتگی می‌افزاید: ”توانائی‌های تخصصی، برتری در ویژگی‌ها جسمی، موفقیت‌های پیاپی و در نتیجه تشویق و ترغیب‌های بی‌حد نیز، انسان را به سمت خودپرستی می‌کشاند!“
در این اختلال، تمام انرژی روانی فرد، فقط متوجه خود شما است. به‌نحوی که قادر نیست عشق و محبت خویشتن را دربارهٔ سایرین هم به‌کار گیرد. اینان فقط می‌توانند با کسانی که همانند و همفکر ایشان هستند، ارتباط برقرار کنند. چنانچه از ایشان خرده گرفته شود و یا در انجام امری با شکست روبه‌رو گردن، به سرعت، واکنش نشان می‌دهند، از افراد، بهره‌کشی می‌کند و در رابطهٔ بین‌فردی، استثمارگر هستند؛ نسبت به ظاهرشان حساسند و از اطرافیان خود انتظار تعریف و تمجید زیادتری دارند. برای این اختلال، یک علت مشخص‌شده وجود دارد و آن، این است که فرد خودشیفته به احتمال زیاد در همدلی و رابطهٔ عاطفی با مادر خویش، دچار مشکل بوده و یا کینه از سوی پدر و مادرش، به خصوص مادر، در همان اوایل زندگی، معطوف شده است!“
وجود ناهمگونی و به‌هم‌ریختگی در رابطهٔ این افراد، گذشته از رابطهٔ خانوادگی و زناشوئی، رابطهٔ بین‌فردی و شغلی را هم دربرمی‌گیرد. دکتر ”محمود ساعتچی“، روانشناس و عضو هیئت علمی دانشگاه ”علامه طباطبائی“ پیرامون مشکل‌های این افراد در محیط کار و خانواده چنین می‌گوید: ”اگر ویژگی‌های گوناگون فرد خودشیفته را نیک بنگریم. درمی‌یابیم که آثار منفی شخص خودشیفته در محیط کار، بسیار متنوع و گسترده است. او هدف زندگ یخیوش را، ارضاء نیازهای خود می‌داند. به نیازهای دیگران توجهی ندارد؛ هر چند که در ظاهر، تظاهر می‌کند، اما اینگونه نیست. به همین علت در محیط کار، تمام همکارانش با گذشت زمان، سرانجام به جائی می‌رسند که او را دوست‌داشتنی نمی‌یابند؛ از همگامی با او، دوری می‌گزینند و تلاش می‌ورزند که کمتر با او برخورد داشته باشند؛ به سبب آنکه فرد خوشیتن کام در مرحله‌های متفاوت رشد و بالندگی شخصیت از دیدگاه ”فروید“، در نخستین مرحلهٔ رشد شخصیت خود یعنی ”نهاد“، متوقف شده است. پس بر پایهٔ اصل کسب لذت و اجتناب از درد، عمل می‌کند. در صورتی‌که چنین فردی، مدیر یک واحد باشد، به رشد و ارتقاء مهارت‌های شناختی، هیجانی و حرکتی افراد تحت‌نظر خویش، اعتنائی ندارد و تمام تلاش خود را معطوف آن می‌سازد که از توان، استعداد و مهارت‌های آنان در راه کسب اسمتیاز و شهرت برای خود سود جوید“.
استاد یاد شده می‌افزایند: ”وضع افراد مزبور در خانواده‌هایشان هم به همین سبک است. یعنی همسرشان به منزلهٔ وسیله‌ای تلقی می‌شود که نیازهای زیستی، اجتماعی و فرهنگی او را ارضاء کند و در نهایت، همسر برایش ارزش جدی ندارد. رابطهٔ خانوادگی این شخص به‌طور معمول، مشوق بوده و درگیری‌های لفطی، مشاجره‌ها و عدم تفاهم در خانوادهٔ آنان زیاد به چشم می‌آید. به‌عبارت دیگر، آثار و پیامدهای زندگی این قبیل افراد در خانواده سبب ایجاد پریشان‌فکری، اعتمادبه‌نفس پائین و بسیاری دیگر از اندیشه‌ها و نگرش‌های منفی در بین اعضاء خانواده می‌گردد“.
ممکن است این اختلال، بسیار مزمن و دیردرمان باشد و افزون بر اختلال‌های دیگر، فرد را تهدید کند. افسردگی و اضطراب بیمارگونه، در بیشتر موقع‌ها گرایش به مواد مخدر و .. را در پی خواهد داشت. برای کمک به این بیماران، انواع شیوه‌های درمانی روانشناسی همچون روان‌درمانی فردی، گروهی و محیط درمانی به‌کار بسته می‌شود. البته اگر فرد خودشیفته در برابر این راه‌کارها ایستادگی کند، هیچ‌یک از این راه‌ها برای او مفید واقع نمی‌شوند. این افراد حتی ممکن است در برابر پزشک معالج هم از خود مقاومت شدیدی نشان دهند از بین همه این شیوه‌های درمانی، گروه‌درمانی بیشتر سودمند است.
در این روش، شماری از خودشیفتگان در نشستی با روانشناس، دیدار کرده و روانشناس با بررسی نارسائی‌های مشترک آنان، برایشان برنامه‌های ویژهٔ درمانی در نظر می‌گیرد. این بیماران در ارتباط با برخورد مستقیم با هم، بهتر می‌توانند به خود و سایرین یاری راسنند.
انسان‌های خودشیفته، کسانی هستند که ارزش‌های فردی و اجتماعی را تنها در برابر خواستهٔ خود می‌دانند و رفتارشان را صحیح و به حق می‌شمارند و پیوسته سایری را مقصر قلمداد می‌نمایند. خودشیفتگان هرگونه خوب بودن دیگران را نادیده گرفته و یا آن را شرطی می‌بینند.
شخصیتی که خویشتن‌کام است، دوروبر خود، عده‌ای از افراد تأییدکننده را گرد می‌آورد تا مدام او را تحسین کنند و در بازی‌های روانی که ایجاد می‌کند، نقش مقابل را به گونه‌ای مناسب ایفاء کند.
پس همان‌طور که گفته شد، شیوع عارضهٔ شخصیتی خودشیفته، ریشه در دوران کودکی هر کس دارد و عوارض اجتماعی آن بعد از رشد کودک می‌تواند به شرح زیر باشد:
▪ در رابطه با دیگران، فاقد هر نوع ارتباط مثبت و مستمر است.
▪ در ارتباط‌های شخصی، هدف، بهره‌بری از سایرین می‌باشد.
▪ انتظار دریافت هر نوع خدمات و لطف بدون ارائهٔ پاسخ متقابل را دارد.
▪ دارای عزت‌نفس کم و گسیخته‌شدنی است.
▪ پیوسته در جست‌وجوی جلب تحسین و ارزش نهادن برای تظاهر می‌باشد.
▪ خیالپردازی یا هدف‌های غیرواقعی و در پی کمال‌گرائی رفتن، از صفت‌های فرد خودشیفته است.
▪ زمانی که مورد انتقاد قرار می‌گیرد، بسیار عصبانی می‌شود واکنش خیلی تند و خصومت‌آمیزی از خویش نشان می‌دهد.
▪ همواره از دیگران، استفاده ابزاری می‌کند تا به هدف‌های شخصی خود دست یابد.
▪ خویشتن را بسیار بااهمیت می‌داند.
▪ راجع به کامیابی‌هایش در رابطه‌های بین‌فردی، زندگی خصوصی و حرفه‌ای، به شدت دچار توهم‌های فراوان می‌شود.
▪ همیشه از سایرین، توقع برخوردهای خوب و دلپذیر دارد.
▪ پیوسته از مردم انتظار توجه و پشتیبانی دارد.
▪ خیلی حسود است.
فرد مبتلا به این اختلال شخصیتی، به‌طور معمول توسط دیگران اینگونه شناخته می‌شود: ”خیلی خود را مهم می‌داند و به قول معروف برای خودش کلاس می‌گذارد!“ شخصیت خودشیفته نمی‌تواند برتری سایرین را تحمل کند، نسبت به خرده‌گیری‌ها، حساس است و در مقابل آنها واکنش تندی نشان می‌دهد.
افرادی از این قبیل، به‌طور معمول کمال‌طلب هستند. همواره دلشان می‌خواهد در کانون توجه باشند و دوست دارند همه مدام تحسینشان کنند. چنین حسی در این افراد آنقدر قوی است که گه گاه سبب می‌شود آنان دردسرها و حتی بحران‌های خودساخته‌ای تدارک ببینند تا زمینه‌ای برای خودآرائی و اثبات لیاقت‌هایشان فراهم آورند. از دیدگاه بقیهٔ مردم اینگونه به‌نظر می‌آید که این افراد، تمام دنیا را مدیون خود می‌دانند و خیال می‌کنند. همه باید قدردان آنان باشند. در این اختلال، علاوه بر ژنتیک و محیط ردپای رخدادهای دوران کودکی هم مشهود است.

 

منبع:سایت آفتاب

  نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 11:9  توسط محمدجعفر عزیزی(علی)  | 

خود بيمارانگارى


شايد براى همگى ما اتفاق افتاده باشد كه با ايجاد كوچك ترين دردى در يكى از اعضاى بدنمان به اين فكر كنيم كه دچار يك بيمارى خطرناك شده ايم؛ نوعى بيمارى كه شايد هيچ راه علاجى نداشته باشد.

«خود بيمارانگارى» اختلالى است كه خيلى از افراد را در دوره اى از زندگى درگير خود مى كند و شروع آن به اين صورت است كه علائم بسيار جزيي درد از قبيل تپش قلب، گرفتگى عضلات، رگ هاى دردناك، سرفه هاى گهگاهى، يك زخم كوچك و... باعث مى شوند كه فرد فكر كند دچار يك اختلال شديد قلبى، سرطان و... شده است. اين تفاسير نادرست باعث مى شوند كه افراد مبتلا به اين اختلال مدام انواع هراس ها و اضطراب ها را تجربه كنند. هزينه كردن مقدار زيادى پول براى انواع آزمايش ها و معاينات پزشكى براى اطمينان بيمار و همچنين تصديق پزشكان مبنى بر اين كه هيچ خطرى فرد را تهديد نمى كند و او كاملاً سالم است نيز او را از شر اضطراب ها و وسواس هاى فكرى راحت نمى كند.

خود بيمارانگارى اختلالى است كه خيلى از افراد را در دوره اى از زندگى درگير خود مى كند و شروع آن به اين صورت است كه علائم بسيار جزئى درد از قبيل تپش قلب، گرفتگى عضلات، رگ هاى دردناك، سرفه هاى گهگاهى، يك زخم كوچك و... باعث مى شوند كه فرد فكر كند دچار يك اختلال شديد قلبى، سرطان و... شده است.

اين اشتغال ذهنى بيمارگونه باعث مى شود كه اين افراد در روابطشان با خانواده دچار مشكلات فراوانى شوند، زيرا آنها مُصر هستند كه خانواده به دنبال پيگيرى هاى پزشكى اين افراد باشند و آنها را تنها نگذارند، براى همين خانواده اين بيماران بعد از مدتى با اين افراد مشكلات جدى پيدا مى كنند. سواي مشكلات خانوادگى، اين افراد در محيط شغلى نيز دچار مسائل زيادى مي شوند و كاركردهاى شغلى آنها كاهش مى يابد. «خود بيمارانگارى» در هر سنى ممكن است بروز كند ولى بيشتر كسانى كه با آن درگير مى شوند، بزرگسالان هستند. اگرچه ممكن است بعضى از آنها بهبود يابند ولى ادامه روند آن تا دوران ميانسالى و پيرى، باعث بروز انواع اختلالات خلقى مثل افسردگى در اين بيماران مى شود. البته نگرانى در مورد بيمارى در دو جنس زن و مرد متفاوت است. امروزه اكثر زنان نسبت به بيمارى سرطان سينه استرس شديدى دارند، در حالى كه بيشتر مردان ترس از ابتلا به سكته قلبى و سرطان پروستات دارند. ترس از مرگ و پيرى زودرس نيز ممكن است تمامى افراد (چه زن و چه مرد) را تهديد كند.

اين بيمارى حداقل به مدت شش ماه طول مى كشد و ميزان شيوع آن در كل جمعيت، يك تا پنج درصد است. طبق گزارش هاى كلينيك هاى درمانى ? تا ? درصد بيماران سرپايى مراجعه كننده به بخش هاى مراقبت هاى اوليه، مبتلا به خودبيمارانگارى هستند. البته بيمارى هاى ديگرى در نتيجه اين بيمارى ممكن است فرد را تهديد كند. از قبيل وسواس، اضطراب، اختلال وحشت زدگى و افسردگى. انواع توهم ها و حملات توأم با وحشت زدگى اين افراد را تهديد مى كنند. راه كمك به اين افراد بايد در قدم اول اقدامات پيشگيرى كننده براى آنها باشد. اولين قدم اين است كه نبايد در كنار آنها راجع به بيمارى هاى جدى و تهديد كننده صحبت كرد، زيرا اگر سابقه از دست دادن يكى از والدين يا يكى از اطرافيان را داشته باشند يا در كودكى دچار يك بيمارى سخت شده باشند، صحبت در مورد اين بيمارى ها بر نگرانى و اضطراب آنها مى افزايد.

يكى ديگر از اقدامات حمايت كننده در مورد درمان اين افراد، روانكاوى است. دكتر منصور بهرامى روان شناس و عضو هيئت تحليل رفتار متقابل در اين رابطه مى گويد: «به وسيله روش روانكاوى، مشخص مى شود كه سرچشمه اين بيمارى از كجا ناشى مى شود. ممكن است اين بيماران در كودكى مورد نوازش هاى مكرر والدين قرار گرفته باشند و با احساس كوچك ترين دردى توجه همه را به سوى خود جلب كرده باشند. اصولاً تمارض و جلب كردن توجه ديگران باعث مى شود كه اين بيماران رفته رفته خود به اين باور برسند كه دچار يك بيمارى وخيم شده اند. از طريق روانكاوى و پيدا كردن منبع اين اختلال مى توان به اين بيماران كمك كرد تا از طريق بينش منطقى به اين نتيجه برسند كه افكار آنها در مورد يك بيمارى بيشتر به توهم نزديك است تا واقعيت.»

 

منبع:سایت تبیان

  نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 11:5  توسط محمدجعفر عزیزی(علی)  | 
اختلالات اضطرابی آن دسته از اختلالات روانی را شامل می‌شوند که مساله اضطراب نقطه مرکزی را در بین علائم اختلال بازی می‌کند. به عبارتی علائم اضطراب در این اختلالات برجستگی و اهمیت اساسی دارد. علائمی چون تپش قلب ، تغییر رنگ پوست ، احساس نگرانی ، ترس ، دلهره و ... و این اختلالات مشترک است.

انواع اختلالات اضطرابی

اختلالات اضطراب انواع مختلفی از اختلالات را شامل می‌شوند:

وسواس

اختلال وسواس از جمله اختلالات رایج اضطرابی است. که به دو صورت فکری و عملی دیده می‌شود. در وسواس عملی تمایل و اجبار به انجام برخی رفتارها در فرد وجود دارد. بطوری که ممکن است فرد اجبار در شستن مکرر دستها ، وارسی اشیا مثل بسته بودن در ، شیر اجاق گاز ، یا انجام برخی رفتارهای دیگر داشته باشد. یک فرد وسواسی مجبور بود در پیاده رویی که راه می‌رفت موزائیک‌هایی که از روی آنها رد می‌شد، بشمارد. همچنین بیمار دیگری مجبور بود قبل از ترک منزل 20 بار دسته اجاق گاز را فشار دهد تا از بسته بودن آنها اطمینان حاصل کند.

برخی از افراد مبتلا به وسواس فکری هستند. به عبارتی این افراد دارای فکرها و تصاویر ذهنی هستند که مرتب در ذهن آنها تکرار می‌شود و آنها قادر به کنترل این افکار نیستند. بیماری که مبتلا به وسواس بود. دائما با این تصویر ذهنی که عابر پیاده‌ای را با چاقو زخمی کرده است مشغله فکری داشت. این افکار و تصاویر معمولا آزار دهنده هستند و فرد از کنترل آنها احساس عجز می‌کند. این اختلال با روشهای روان درمانی و دارو درمانی قابل درمان است.

حمله هراس

در این اختلال فرد به یکباره علائم اضطراب مثل تپش شدید قلب ، تنفس نامنظم مثلب احساس خفگی ، لرزش ، عرق و نگرانی شدید در یک لحظه آنی تجربه می‌کند. این علائم به یکباره شروع می‌شوند و فرد به قدری دچار ترس و دلهره می‌شود که احساس می‌کند در حال مردن است. این حالت در یک لحظه شروع می‌شود و مدت زمان محدودی ادامه می‌یابد و بعد دوباره فرد به حالت عادی خود برمی‌گردد.

فوبی یا ترسهای خاص

در این دسته از اختلالات فرد از یک چیز یا موقعیت خاص ترس دارد. و تنها در مواجهه با آن چیز یا موقعیت دچار ترس می‌شود. مثل کسی که از حیوان مثل عنکبوت یا گربه و ... می‌ترسد و علائم شدید اضطرابی را در مواجهه با آنها از خود نشان می‌دهد. برخی از این افراد حتی از دیدن تصاویر مربوط به چیزی که می‌ترسند، دچار اضطراب می‌شوند. برخی دیگر از افراد از مکانهای خاص دچار اضطراب می‌شوند مثلا وقتی در خیابان قرار می‌گیرند، یا در آسانسور یا در مکانهای مرتفع. یک بیمار از اینکه از پله‌ها بالا یا پایین برود دچار علائم شدید اضطرابی می‌شد و به هیچ وجه حاضر نبود به مکانهایی وارد شود که مستلزم بالا رفتن یا پایین رفتن از پله‌ها بود.

برخی افراد از حضور در جمع دچار ترس و اضطراب می‌شوند. این افراد از این که در مقابل جمع قرار گیرند، صحبت کنند و یا هر دیگری دچار ترس و دلهره می‌شوند. این مشکل معمولا رایج است و در میان اقشاری شناخته می‌شود که به نحوی نیاز به قرار گرفتن در جمع پیدا می‌کنند مثل دانش آموزان و دانشجویان برای ارائه کنفرانس. یک بیمار مبتلا به این نوع ترس حاضر نبود در کلاس درس حاضر شود. باز کردن در و وارد شدن داخل کلاس برای او شدیدا اضطراب‌آور بود، بطوری که در شرف ترک تحصیل بود.

اختلال اضطراب فراگیر

این نوع از اختلالات با علائم اضطراب که در طول روز وجود دارند مشخص می‌شوند. یعنی تجربه علائم اضطراب مجدد به زمان و یا شرایط معین نیست و معمولا فرد از تجربه علائم اضطراب در زمانهای مختلف رنج می‌برد.

علت شناسی اختلالات اضطرابی

اختلالات اضطرابی دلایل مختلف فردی ، جسمانی ، روانی ، خانوادگی و ... می‌توانند داشته باشند. بنابراین یک علت مشخص واحدی برای تمام افراد شناخته می‌شود. علت بروز این اضطرابها معمولا در جریان مشاوره و روان درمانی شناخته می‌شوند و مورد بررسی قرار می‌گیرند. برخی اوقات علائم اضطرابی در نتیجه مشکلات و بیماریهای جسمانی مثل گواتر ، کم خونی و یا مصرف داروهای خاص بوجود می‌آید که معمولا در جریان درمان مورد توجه قرار می‌گیرد.

درمان اختلالات اضطرابی

معمولا در درمان اختلالات اضطرابی از دارو درمانی و انواع روان درمانی استفاده می‌شود. با توجه به این که در هر یک از اختلالات تاکید بیشتری روی دارو درمانی ، روان درمانی یا هر دو می‌شود.
  نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 11:11  توسط محمدجعفر عزیزی(علی)  | 
وسواس" از اختلالات اضطرابی انسانهاست که پایه ی زیست شناختی دارد. وسواس گاهی از کودکی شروع می شود ولی نمونه های آن را در تمام گروههای سنی می توان مشاهده کرد.
این یکی از شایع ترین رفتارهای درونی انسان است و نیرویی بی ریشه ولی قویست که انسان را به انجام و یا بازداشتن از اعمالی وادار می کند. در آیاتی از قرآن کریم وسواس به معنی افکار بیهوده و مضری آمده که در ذهن خطور می کند. وسواس به عنوا بیماریی پیچیده ، آزار دهنده و اسارت آور معرفی شده است که شخص را مجبور می کند تا رفتاری بر خلاف میل و اراده انجام دهد و با آن که می داند افکار و رفتارش بیهوده است ولی خود را در رهایی از آن ناتوان می بیند.
مبتلا شدن یکی از اعضای خانواده به این اختلال، علاوه بر اینکه احتمال دارد الگوی دیگران مخصوصاً کودکان واقع شود. یقیناً اثر سویی در کارکرد نظام خانواده خواهد داشت؛ بطوریکه بیم آن می رود مسائل مهم زندگی مورد غفلت قرار گیرد و یا به علت ترس و شرمندگی از فاش شدن نشانه های وسواس نزد دیگران، خانواده از معاشرت با دوستان و اقوام دوری نماید. از این رو به شناسایی و راههای پیشگیری از آن می پردازیم به امید آنکه شاهد شکل گیری خانواده های سالم و بالنده باشیم.
● تعریف وسواس :
"وسواس" عبارت است از رفتارها، عقاید ، افکار یا تصوراتی که تکرار شونده و پایدار هستند. برخی معتقدند که وسواس نوعی غریزه واخورده و ناخودآگاه است. حالتی که در ان فکر، میل یا عقیده ای خاص که اغلب وهم آمیز و اشتباه است، آدمی را در بند خود می گیرد، بطوریکه اختیار و اراده را از او سلب می کند.
● نشانه های وسواس
۱) ترس : فرد وسواسی همواره می ترسد که دچار حادثه ناگوار شود( اگر از خیابان عبور کنم، تصادف خواهم کرد) بیمار حتی گاهی برای رهایی از ترس خود که البته کاملاً بی دلیل است دست به کارهای خطرناک می زند.
۲) اجبار و لزوم : فرد در خود احساس الزام به انجام عملی دارد و ناچار است اعمال و رفتاری را به صورت اجباری انجام دهد، بطوریکه فرد با وجود آگاهی از بیماری اش خود را مجبور به انجام رفتارهای تکراری می داند.
۳) احساس ناتوانی : در مواجهه با مشکل، احساس ناتوانی و درماندگی می کند و قادر به کنترل آن نیست.
۴) دقت و نظم افراطی : فرد در تکرار رفتارهای وسواسی دقیقاً از نظم و ترتیب خاصی پیروی می کند که موجب آزار اعضای خانواده می شود.
۵) پرخاشگری : گاهی برای انجام رفتارهای وسواسی دست به کارهایی می زند که با پرخاشگری و عصبانیت و حتی خودآزاری همراه است.
۶) وارسی کردن : شخص وسواسی وقتی کاری می کند از انجام آن اطمینان ندارد. مثلاً موقع خروج از منزل دچار تردید می شود: «آیا در را قفل کرده ام؟» «آیا گاز را خاموش کرده ام ؟» و ...
۷) شک در انجام فرائض دینی : مثلاً هنگام نماز خواندن وقتی اعمال اولیه را انجام می دهد به این فکر می افتد که آیا تکبیرهٔ الاحرام را گفته یا نه ؟ رکعت سوم است یا چهارم؟ وضو را صحیح انجام داده یا نه ؟
۸) تکرار : فرد عملی را بارها انجام می دهد، مثلاً دست خود را بارها و بارها می شوید تا شاید آرام بگیرد.
۹) آداب و رفتار خرافی : چنانچه فردی به این نوع وسواس مبتلا شده با شد به برخی از اشیاء خاص حساسیت نشان می دهد. ممکن است معتقد باشد اگر موقع خروج از منزل به شی ء خاص (قفل، دستگیره) دست نزند اتفاق بدی می افتد و یا اشیاء و روزهای خاصی را نحس و یا موجب بدشانسی می داند.
● انواع وسواس
اختلال وسواس به صورتهای زیر نمایان می شود:
۱) وسواس فکری: افکار و تصاویر ذهنی که خارج از کنترل هستند و فرد را تحت تأثیر قرار داده ، موجب ناراحتی او می شوند، مانند نگرانی دائم از وقوع یک حادثه و یا ترس از آلوده شدن به میکروب، عفونت و بیماری.
۲) وسواس عملی : اعمالی اجباری هستند که بیمار بارها و برطبق نظم خاصی برای از بین بردن افکار وسواسی خود انجام می دهد، این کارها نه تنها جنبه منطقی ندارند بلکه کاملاً بیهوده به نظر می رسند، مانند:وارسی و یا شستشوی بیش از حد، شمارش ، دقت بیش از اندازه و ذخیره سازی یا انبار نمودن و ... بطور کلی وسواس عملی همانند ترمزی فرد را از انجام کارها باز می دارد.
● ریشه های خانوادگی وسواس :
علت وسواس دقیقاً شناخته نشده است ولی برخی از عوامل مؤثر در بروز آن را می توان ذکر کرد:
۱) وراثت : فرزندانی که والیدن آنها به وسواس مبتلا بوده اند بیش از افراد دیگر به این عارضه دچار می شوند.
۲) عوامل بیولوژیکی: در بیماری های خاص، بخشی از مغز دچار آسیب شده و فرد رفتار وسواسی از خود نشان می دهد که کاملاً جنبه بیولوژیکی دارد. اینگونه افراد حتماً باید برای دارو درمانی به روانپزشک مراجعه نمایند.
۳) یاد گیری : فرزندانی که با افراد وسواسی در خانواده تعامل بیشتری داشته باشند احتمال بروز بیماری در آنها زیادتر است.
۴) سخت گیری : کنترل بیش از حد والدین نسبت به فرزندان احتمال برانگیخته شدن (شکل گیری) بیماری وسواس را در آنها بیشتر می کند.
۵) بیماری دوران کودکی : گاهی آسیب های مغزی در دوران کودکی به دلیل ابتلا به بیماریهای مختلف نیز در بروز وسواس مؤثر است.
● ویژگیهای اختلال شخصیت افراد وسواسی :
- معمولاً توانایی بیان عواطف گرم و لطیف را ندارند.
- به احساسات دیگران توجه نمی کنند و بر آنچه خود قبول دارند اصرار می ورزند.
- در انجام کار و مثمرثمر بودن، تمرکز افراطی دارند.
- سخت کوش هستند ولی به علت توجه زیاد به جزئیات ، قادر نیستند به اصل مسائل بپردازند.
- به علت ترس از اشتباه کردن، دچار تردید در تصمیم گیری هستند و احساس بلاتکلیفی می کنند.
- معمولاً کارها را ناتمام می گذارند.
- اغلب افرادی خشک به نظر می رسند.
- چون به شیوه ای از پیش تعیین شده بارها رفتاری را تکرار می کنند، عده ای آنها را ماشینهای زنده توصیف کرده اند.
● توصیه های اساسی پیشگیری و درمان :
۱) شرایط پرتنش خانوادگی ، بیماری وسواس را تشدید می کند، سعی کنیم محیط خانواده را آرام سازیم.
۲) اعضای خانواده از قضاوت، انتقاد یا مسخره کردن رفتارهای وسواسی بیمار خودداری نمایند.
۳) خانواده باید بپذیرد که وسواس نیز یک بیماری است، با درک این موضوع بهتر می توان به بیمار کمک کرد.
۴) در بسیاری از موارد نباید منتظر پاسخ های درمانی سریع و آنی بود، بلکه باید هر گونه پیشرفتی (حتی اندک) را در درمان موفقیتی بزرگ دانست و آن را تقویت کرد.
۵) در برخورد با بیمار از سرزنش های کلامی مانند «نکن» ، «نشور» و «مگر نمی دانی این کار را نباید بکنی: اکیداً پرهیز نمائیم، زیرا به جای کمک کردن موجب تشدید بیماری می شویم.
۶) از مراقبت بیش از حد فرد مبتلا خودداری کنیم، اغلب بهتر است کاری با او نداشته باشیم.
۷) سعی کنیم اعتماد به نفس بیمار را تقویت کنیم.
۸) وسواس یک بیماری اضطرابی است با پذیرش بی قید و شرط و همدلی بیمار در تقلیل اضطراب او بکوشیم.
۹) همکار و همیار بیمار باشیم تا زودتر به نتیجه برسیم، حمایت یکی از اعضای خانواده و یا یک دوست خوب می تواند روند درمانی را سرعت ببخشد.
۱۰) رفتار درمانی نیازمند شکیباییش، بردباری و ... است ، پس در بالا بردن پایداری، دانش و بردباری فرد بیمار تلاش کنیم.
۱۱) ثبات و پایداری خود را در کمک به بیمار حفظ کنیم.
۱۲) در روزهایی که بیمار آرامش دارد او را دلگرم و تشویق کنیم تا بتواند راه مثبت مبارزه با افکار ناخوشایند را تا انتها ادامه دهد.
آنچه که در بالا گفته شد عوامل کاهش دهنده و پیشگیری کننده است ؛ باید بدانیم که وسواس بیماری ای است که با خود درمانی از بین نمی رود و برای درمان باید به متخصص (روانشناس بالینی و یا روانپزشک) مراجعه کرد.

سازمان آموزش و پرورش استان خراسان

  نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 11:1  توسط محمدجعفر عزیزی(علی)  | 

نگاه اجمالی

سیستم‌های طبقه بندی برای تشخیص‌های روان شناسی و روان پزشکی چندین هدف دارند. آنها باعث تفکیک یک تشخییص از تشخیص دیگر ، تامین زبان مشترک بین اهل فن بهداشت روانی و تفتیش علل بسیاری از اختلال‌های ناشناخته می‌شوند. یکی از طبقه بندی‌های بسیار مهم روان شناسی و روان پزشکی طبقه بندی D.S.M از اختلال‌های روانی است.

تاریخچه D.S.M

D.S.M مخفف کلمه Diagnostic and statistical Manual of mental Disorders (راهنمای تشخیصی و آماری اختلال‌های روانی) است که توسط انجمن روان پزشکی آمریکا تهیه و تدوین می‌شود. نخستین طبقه بندی D.S.M درسال 1952 میلادی را بانام D.S.M – I به چاپ رساند. از آن موقع تاکنون پنج ویرایش دیگر به ترتیب زیر به چاپ رسیده است.


::
سال چاپ شماره طبقه بندی
1968 D.S.M–II
1980 D.S.M– III
1987 D.S.M – III– R
1994 D.S.M– IV
2002 D.S.M– IV– R
::
حرف R در آخر بعضی از شماره‌های طبقه بندی مخفف کلمه Revision (تجدید نظر شده) است که نشان دهنده عدم تغییرات گسترده در طبقه بندی قبل از آن می‌باشد.

ویژگی‌های اساسی D.S.M-IV-R

ملاک‌های تشخیص

برای هر اختلال نام برده شده ، ملاک‌های تشخیصی معینی ارائه می‌شود. این ملاک‌ها شامل فهرست خصوصیات اساسی اختلال است که برای تشخیص آنها ضروری است. نشان داده شده است که این ملاک‌ها پایائی فرایند تشخیص را بین روان شناسان ، مشاوران و روان پزشکان بالا برده است.

توصیف سیستماتیک

این طبقه بندی به مانند طبقه بندی‌های قبل از آن ،‌ هر اختلال را بطور سیستماتیک بر حسب خصوصیات اساسی و خصوصیات فرعی آن با اشاراتی کوتاه در مورد عواملی نظیر سن شروع ، سیر و میزان آسیب ، عوارض ، عوامل زمینه ساز ، شیوع ، نسبت جنسی ، الگوی خانوادگی و تشخیص افتراقی توصیف می‌نماید. در این مجموعه به نظریه‌های علت شناسی ، نحوه مدارا با درمان و سایر مسائل بحث بر انگیز در زمینه یک طبقه تشخیصی خاص اشاره‌ای نمی‌شود.

ابهامات تشخیصی

این طبقه بندی برای موقعیت‌هایی که اطلاعات ناکافی است اصول آشکاری برای تشخیص در نظر می‌گیرد و آنها را در زیر عبارت‌هایی نظیر تشخیص باید به تعویق بیفتد، تشخیص باید موقتی باشد. اختلال باقی مانده ، اختلال NOS (به گونه‌ای دیگر مشخص نشده است) و … می‌آورد.
  نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 10:44  توسط محمدجعفر عزیزی(علی)  | 

آيا ميدانيد اختلال تجزيه ي هويت چيست؟

اختلال تجزيه هويت(هويت پريشي)، كه اختلال شخصيت چندگانه نيز ناميده مي شود ، عبارت است از وجود دو يا چند هويت يا شخصيت متمايز كه به تناوب رفتار را كنترل مي كنند.معمولا هر شخصيت نام و سن و مجموعه خاصي از خاطرات و رفتارهاي ويژه ي خود دارد.در اغلب موارد يك هويت اصلي با نام واقعي شخص وجود دارد كه منفعل ، وابسته و افسرده است.هويتهاي جانشين نوعا داراي ويژگيهايي هستند كه با هويت اصلي تعارض دارند: مثلا خصمانه ، كنترل كننده ،  و خود ويرانگرند.در بعضي موارد ، اين شخصيتها ممكن است حتي در ويژگيهايي مثل دستخط ، استعدادهاي هنري و ورزشي ، و آشنايي به زبان خارجي با هم تفاوت داشته باشند.هويت اصلي معمولا از تجربه هاي هويتهاي ديگر آگاهي ندارد.دوره هايي از يادزدودگي بدون علت ، از قبيل زوال حافظه براي چند ساعت يا چند روز در هفته ، مي تواند نشانه ي وجود اختلال تجزيه ي هويت باشد.

 يكي از مشهورترين موارد شخصيت چند گانه ، كريس سايزمور (chris sizemore) است كه شخصيتهاي  مختلف وي _ايو وايت ، ايو بلك،و جين _ در فيلم سه چره ي ايو به تصوير كشيده شده است و بعدها به تفصيل در  زندگي نامه ي وي تحت عنوان "من ايو هستم" توصيف شده است.

 نمونه ي ديگري از شخصيت چند گانه كه به تفصيل بررسي شده ، مورد پسر17 ساله اس به نام يونا((jonah است كه به خاطر سر دردهاي شديد ، كه غالبا فراموشي در پي داشت ، در بيمارستان بستري شده بود.كاركنان بيمارستان متوجه شدند كه در روزهاي مختلف تغييرات چشمگيري در شخصيت وي پديد مي آيد ، و روانپزشك مسئول نيز سه هويت فرعي مجزا در وي تشخيص داد.ساختارهاي شخصيتي نسبتا پايداري كه در وي ظاهر مي شد به شرح زير است:

يونا:شخصيت اصلي . خجالتي ، گوشه گير ، مودب ، و بسيار سنتي.او "مبادي آداب" معرفي شده است.گاهي در جريان مصاحبه هراسان و دستپاچه مي شود.يونا از وجود شخصيتهاي ديگر اطلاعي ندارد.

سامي:خاطراتش بسيار كامل و دست نخورده است.مي تواند با يونا همزيستي داشته باشد ، يا يونا را كنار بگذارد و جانشين او شود.مدعي است كه هر زمان يونا به مشاوره ي حقوقي نيازمند باشد يا دچار دردسر شود براي كمك به او آماده است.او "ميانجي" معرفي شده است.سامي پديدار شدنش را در سن 6 سالگي به ياد مي آورد .در آن زمان مادر يونا ناپدري او را با چاقو زخمي كرد و سامي از والدين خود خواست كه ديگر در مقابل كودكان با هم دعوا نكنند.

كينگ يانگ:او هنگامي كه يونا شش يا هفت ساله بود ظاهر شد تا هويت جنسي يونا را تثبيت كند، چون مادر يونا گاهي در خانه لباس دخترانه به او مي پوشانيد و خودش در مدرسه اسم دخترها و پسرها را با هم اشتباه مي كرد.از آن به بعد كينگ يانگ مواظب علايق جنسي يونا بوده ، و به همين دليل نيز "عاشق پيشه" معرفي شده است.او به طور مبهمي از وجود ساير شخصيتها آگاه است.

يوسف عبدالله:شخصي بي عاطفه،پرخاشگر و تندخوست.در برابر درد، بسيار مقاوم است.وظيفه دارد از يونا مواظبت و مراقبت كند و به همين سبب وي "جنگجو" معرفي شده است.يوسف در سن 9 يا 10 سالگي ظاهر شد ، همان زمان كهگروهي پسربچه ي سفيدپوست يونا را بدون هيچ دليلي كتك زدند.يونا درمانده شده بود ، كه يوسف فرا رسيد و كينه توزانه با مهاجمان جنگيد.او نيز آگاهي مبهمي از ساير شخصيتها دارد.

اين چهار شخصيت در تمام شاخصهايي كه با موضوعهاي هيجاني سر و كار داشت، كاملا با هم متفاوت بودند، اما در آزمونهايي كه چندان ارتباطي با هيجان يا تعارضهاي شخصي نداشت ، مثل آزمون هوش يا آزمون واژگان ، نمره هاي كم و بيش يكساني داشتند.

اختلال تجزيه هويت حاكي از ناتواني در يكپارچه سازي جنبه هاي گوناگون هويت ، حافظه و هشياري است.تجزيه ي هشياري چنان كامل است كه گويي چند شخصيت مختلف در يك بدن زندگي مي كنند.ناظران گزارش كرده اند كه تغيير از شخصيتي به شخصيت ديگر غالبا با تغييرات ظريفي در وضع اندامي و لحن صدا همراه است.شخصيت جديد به طرز متفاوتي حرف مي زند ، راه مي رود و سر و دست تكان مي دهد.حتي ممكن است تغييراتي در فرايندهاي فيزيولوژيايي را از قبيل فشار خون و فعاليت مغزي صورت پذيرد.

 

 

 

  نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 11:19  توسط محمدجعفر عزیزی(علی)  | 
این اختلال در بر گیرنده نامطلوب‌ترین رفتارها و منش‌ها است. بیماران پارانوئید همیشه میزان وفاداری و قابل اعتماد بودن «همسر ، شریک جنسی ، دوستان و ...» را آزمایش کرده در حافظه خود کلسیونی از مدارک نشان دهنده «بی وفایی ، بی‌عدالتی ، تحقیر و تهدید دیگران» را دارند.

وقتی چنین احساسی در این افراد برانگیخته شود رفتار پرخاشگرانه ازخود نشان می‌دهد. این بیماران عاشق مرافعه و
منازعه هستند. از طرف دیگر این بیماران در عین حال که به نظر منطقی می‌رسند ولی در اصل فاقد صمیمیّت بوده و عاطفه محدودی دارند بنابراین رفتارشان خشک و رسمی و روابط اجتماعی‌شان محدود است.

ملاک‌های تشخیص اختلال پارانوئید

عدم اعتماد و شکاکیّت در اوائل بزرگسالی شروع می‌شود و برای تشخیص اختلال وجود چهار علامت (یا بیشتر) از علائم زیر ضروری است:


  • بدون دلیل کافی ظن می‌برد که دیگران از او سوء استفاده می‌کنند یا فریبش می‌دهند.
  • بدون دلیل کافی وفاداری و قابل اعتماد بودن دوستان و بستگان خود را مورد سؤال قرار می‌دهد.
  • در اعتماد به دیگران تردید دارد، چون می‌ترسد از اطلاعات او بر علیه خودش استفاده شود.
  • در اتفاقات و اشارات خوشایند ، معانی تهدید کننده و تحقیرآمیز می‌بیند.
  • مدام کینه می‌ورزد، یعنی تحقیر ، اهانت و بی اعتنایی را نمی‌بخشد.
  • ادعا می‌کند رفتار و شخصیتش مورد حمله دیگران است ، ولی درستی این ادعا مورد تردید دیگران است.
  • نسبت به شریک جنسی یا همسر خود سوء ظن مکرر و بدون پایه دارد.

تشخیص افتراقی

درمان

روان درمانی

هر نوع روان درمانی مستلزم آن است که درمانگر در تمام روابطش با بیمار صادق و برخوردش رسمی و حرفه باشد و اگر درمانگر اشتباهی مرتکب شود یک عذر خواهی مختصر ، بهتر از توضیحات و رفتار دفاعی است. تجزیه و تحلیل رفتار و صحبت‌های بیمار بی‌اعتمادی را در او افزایش می‌دهد. همچنین گروه درمانی و رفتار درمانی برای این بیماران تحمل ناپذیراست.

دارو درمانی

همراه با روان درمانی استفاده از دارو درمانی می‌تواند اضطراب و تفکر نیمه هذیانی بیمار را کاهش دهد. بعضی از داروهای مفید عبارتند از«دیازپام ، تیوریدازین و هالوپریدول» این داروها باید تحت نظر روانپزشک مصرف شوند.
  نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 11:15  توسط محمدجعفر عزیزی(علی)  | 
اختلال شخصیت دوری گزین (اجتنابی ) (Avoidant personality Disorder)


این افراد نسبت به طرد شدن بسیار حساس هستند و این هسته علائم این اختلال است. این بیماران نه خجالتی هستند و نه غیر اجتماعی ، برعکس علاقه شدیدی به روابط اجتماعی دارند. ولی ترس از طرد شدن مانع اصلی دوری کردن آنها از روابط اجتماعی است. هر نوع ارتباط با دیگران آنان را به شدت مضطرب می‌کند و همیشه این سوال را در ذهن خود دارند که: آیا مرا می‌پذیرد؟.

فقدان
اعتماد به نفس ، عدم اطمینان و دست کم گرفتن خود ، لحن متواضعانه ، ترس از انتقاد و طرد شدن در رفتار و روابطشان مشخص است و معمولا مشاغلی حاشیه‌ای را انتخاب کرده ، سالهای سال بدون پیشرفت و موفقیت بکار خود ادمه می‌دهند. این بیماران زمانی روابط اجتماعی با کسی برقرار می‌کنند که تضمین قوی از بابت پذیرش بدون انتقاد به آنها داده شود. بطور کلی این بیماران ترسو هستند.

یک مثال

"دختر خانمی 27 ساله و مجرد برای اولین بار به درمانگاه مراجعه کرده است. پس از ورود به داخل اتاق مشاور در حالی که سرش را به پایین انداخته بود به آرامی روی صندلی نشست و دست‌هایش را روی زانوانش گذاشت. حتی به درمانگر هم نگاه نکرد). در رفتارش تنش (tension) و نگرانی قابل مشاهده بود. پس از مدتی مشاور پرسید:


م: سلام. فکر می‌کنید من چه کمکی می‌توانم به شما بکنم؟
ب: نمی‌دانم.
م: چه چیزی شما را ناراحت کرده؟
ب: (در حالی که سرش رو به پایین است دست‌هایش را تکان می‌دهد و می‌گوید) مردم ، حدس می‌زنم.
م: مردم ، چطور؟
ب: نمی‌توانم دقیقا بگویم (دامنش را نگاه می‌کند.)
م : به نظر از مردم وحشت دارید؟
ب: (سرش را به علامت تایید تکان می‌دهد.)
م: فکر می کنید آنها (مردم) می‌خواهند به شما صدمه بزنند؟
ب: نه اینکه واقعا بخواهند اذیتم بکنند. آنها خیلی بد اخلاق و پرخاشگر هستند. آنها من را ساکت می‌کنند.
م: باید خیلی عذاب کشیده باشید؟
ب: (آه می‌کشد) آره ... آره. (برای اولین بار به
مشاور نگاه می‌کند، چون کمی احساس اطمینان از طرد نشدن در او بوجود می‌آید.)

ملاکهای تشخیص اختلال شخصیت دوری گزین

الگوی مستمر مهار شدگی اجتماعی ، احساس بی‌کفایتی و حساسیت مفرط نسبت به ارزیابی منفی دیگران از خود که اوایل بزرگسالی شروع می‌شود و در زمینه‌های گوناگون وجود دارد و برای تشخیص وجود چهار (یا بیشتر) علامت از علائم زیر ضروری است:



  • از فعالیت‌های شغلی مستلزم تماس‌های بین فردی قابل ملاحظه به دلیل ترس از انتقاد ، عدم پذیرش یا طرد شدن اجتناب می‌کند.
  • بدون اطمینان از اینکه مورد محبت قرار خواهند گرفت، میل به معاشرت نشان نمی‌دهد.
  • بدلیل ترس از شرمساری و مورد تمسخر واقع شدن ، در روابط صمیمانه محدودیت نشان می‌دهد.
  • اشتغال ذهنی با مورد انتقاد قرار گرفتن و طرد شدن ،در موقعیت‌های اجتماعی دارد.
  • بدلیل احساس بی‌کفایتی در موقعیت‌های بین فردی تازه ، حالتی مهار شده دارد.
  • خود را از نظر اجتماعی نالایق ، فاقد جذابیت یا پست‌تر از دیگران تصور می‌کند.
  • در اقدام به ریسک شخصی یا درگیر شدن در فعالیت‌های تازه به دلیل احتمال شرمندگی ، بسیار مردد است.

تشخیص افتراقی اختلال شخصیت دوری گزین

اختلال شخصیت اسکیزوئید

بیماران دچار اختلال شخصیت اسکیزوئید روابط اجتماعی را بی‌معنی تلقی می‌کند، بنابراین روابط اجتماعی ندارند، در حالی که بیماران اختلال شخصیت دوری گزین (اجتنابی) مشتاق روابط اجتماعی هستند ولی ترس از طرد شدن باعث انزوا و دوری در آنها می‌شود.

اختلال شخصیت مرزی و نمایشی

شخصیت دوری گزین مانند شخصیتهای مرزی و نمایشی پرتوقع و تحریک پذیر نیستند.

علت شناسی اختلال شخصیت دوری گزین

بعضی تحقیقات نشان داده‌اند که شخصیتهای دوری‌گزین در روابطشان مکانیسم مراقبت افراطی استفاده می‌کند، بدین معنی که آنها همواره مشغول ارزیابی تمام تماس‌های اجتماعی و انسانی خود از لحاظ نشانه‌های فریب ، تحقیر و زبونی هستند. استفاده از این مکانیسم باعث افزایش جذب جنبه‌های منفی در روابط می‌شود که منهی به ناراحتی افراد مرتبط با آنها و صدمه بیشتر روابطشان می‌شود.

درمان اختلال شخصیت دوری گزین

روان درمانی

اگر درمانگر بتواند اعتماد و اطمینان بیمار را نسبت به طرد نشدن در هر شرایطی بدست آورد درمان با موفقیت آغاز و ادامه پیدا خواهد کرد. در روان درمانی این بیماران می‌توان از آموزش ابراز وجود (Self Assertiveness Education) استفاده کرد. ولی باید در دادن تکالیف مهارت اجتماعی احتیاط کرد، چون شکست بیمار موجب تشدید عدم احترام به نفس در او خواهد شد. همچنین گروه درمانی و رفتار درمانی می‌تواند کمک کننده باشد.

دارو درمانی

همراه با روان درمانی برای کاهش اظطراب و افسردگی همراه اختلال می‌توان از داروهای ضد اضطراب و ضدافسردگی‌ها برای تسریع در فرآیند درمان می‌توان استفاده کرد.
  نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 11:15  توسط محمدجعفر عزیزی(علی)  | 
دكتر ژامك مدرسي ـ روانپزشك

نوسان بين افسردگي وشيدايي :اختلالات خلقي، گروه وسيعي از اختلالات را شامل مي‌شود كه خلق  بيمارگونه بوده و آشفتگي‌هاي مرتبط با آن  نماي باليني غالب آنها را تشكيل مي‌دهد. اين دسته از اختلالات شامل گروهي از نشانه‌ها و علايم هستند كه هفته‌ها تا ماه‌ها طول مي‌كشند. نشانه‌ها و علايم مذكور تفاوت و فاصله بارزي با كاركردهاي معمولي و عادي فرد دارند، اغلب اين بيماري‌ها عودكننده هستند و در بيشتر موارد با الگويي دوره‌اي يا چرخه‌اي تظاهر مي‌كنند.
افراد عادي به طور معمول طيف وسيعي از حالات خلقي را تجربه مي‌كنند و مجموعه تظاهرات عاطفي‌شان نيز به همان اندازه وسيع و بزرگ است،‌ همچنين احساس مي‌كنند كه مي‌توانند بر حالات خلقي و عاطفي خود كما بيش مسلط باشند. در اختلالات خلقي احساس تسلط از بين رفته است و فرد رنج و عذابي عظيم مي‌كشد.
همان‌طور كه از نام اين گروه برمي‌آيد مهم‌ترين تغييردر خلق بيمار رخ مي‌دهد كه مي‌تواند به صورت خلق افسرده و يا برعكس خلق بالا باشد (يعني بيش از حد عادي خوشحال و...) ظاهر شود. در بيماراني كه خلق بالايي دارند (يعني مانيا)، گشاده‌خويي، كاهش نياز به خواب، افزايش بيمارگونه اعتماد به نفس، افكار خود بزرگ بينانه، پرحرفي و حواس‌پرتي جزو علايم اصلي محسوب مي‌شوند. در بيماراني كه خلق افسرده‌اي دارند (يعني در افسردگي)، از دست دادن انرژي و علاقه، احساس گناه، دشوار شدن تمركز، از دست دادن اشتها و افكار مرگ يا خودكشي وجود دارد.
ديگر نشانه‌ها و علايم اختلالات خلقي عبارت است از تغييراتي در سطح فعاليت، توانايي‌هاي شناختي، تكلم و كاركردهاي نباتي (از قبيل خواب، فعاليت جنسي و ساير نظم‌هاي زيستي.) اين تغييرات تقريبا هميشه موجب مختل شدن كاركردهاي بين فردي، اجتماعي و شغلي بيمار مي‌شود.
اگر بيمار فقط به حملات افسردگي دچار شود، اصطلاحا گفته مي‌شود كه به اختلال افسردگي عمده يا افسردگي يك قطبي مبتلا است. به عبارت ساده‌تر، بيمار فقط يك قطب عمده از  دو قطب اصلي اختلالات خلقي را تجربه مي‌كند كه اين قطب افسردگي است.
قطب دوم اختلالات خلقي را اصطلاحا مانيا مي‌نامند. در اصل، مانيا نقطه مقابل افسردگي است كه مختصري از علايم آن را در بالا ذكر كرديم. بيماران اين دسته مبتلا به نوع ديگري از بيماري‌هاي درگير‌كننده خلق هستند با عنوان اختلال دوقطبي. اختلال افسردگي (يك قطبي) و اختلال دوقطبي از ديدگاه روانپزشكي، به ويژه در طي 20 سال اخير، دو اختلال جداگانه به شمار مي‌روند. با اين حال، به تازگي اين احتمال مطرح شده است كه شايد اختلال دوقطبي، شكل شديدي از بروز اختلال افسردگي (يك قطبي) باشد.
چه كساني بيشتر در معرض خطر هستند...
سازمان بهداشت جهاني اختلال افسردگي را جزو يكي از مشكلات اصلي و مهم سلامت در سراسر جهان اعلام كرده است. ناتواني ناشي از بيماري افسردگي در حد و اندازه و گاهي بيشتر از بيماري‌هاي مزمني مثل فشارخون بالا يا بيماري قند (ديابت) است. جالب است بدانيد كه بيشتر بيماري‌هاي جسمي زماني كه با اختلال افسردگي توام مي‌شود، سخت‌تر به درمان جواب مي‌دهند و سير بدتري پيدا مي‌كنند.
متاسفانه حدود نيمي از موارد افسردگي شناخته نمي‌شود و يا اگر هم شناسايي شود، به درستي مورد درمان و كنترل قرار نمي‌گيرد.
اختلال افسردگي، اختلال شايعي است كه شيوع مادام‌العمرش حدود 25 درصد در ميان خانم‌ها و 12 درصد در ميان آقايان است. به عبارت ساده‌تر، يك نفر از هر پنج زن و يك نفراز هر 10 مرد در دوره‌اي از زندگي خود مبتلا به اختلال افسردگي مي‌شوند كه رقم قابل توجهي است.
براساس اعداد فوق مي‌توان به راحتي نتيجه‌گيري كرد، اختلال افسردگي در خانم‌ها شايع‌تر از آقايان است ولي درباره اختلالات دوقطبي، وضعيت به گونه ديگري است. شيوع اختلالات دوقطبي در ميان هر دو جنس يكسان است و تفاوتي ندارد.
شيوع مادام‌العمر براي اختلال دوقطبي يك درصد است ولي در آخرين تحقيقات صورت گرفته كه البته فعلا در حد مقاله است، ذكر شده كه اين رقم به پنج درصد نيز مي‌رسد.
اختلال دوقطبي عموما در سنيني پايين‌تر از اختلال افسردگي شروع مي‌شود. سن شروع اختلال افسردگي به طور متوسط حدود 40 سالگي است ولي اين رقم براي اختلال دوقطبي، 30 سالگي مي‌باشد.
به نظر مي‌رسد بروز اختلالات خلقي، به خصوص در گروه سني جوانان رو به افزايش است كه شايد علت آن، افزايش ميزان مصرف الكل و سوءمصرف ساير مواد در اين گروه سني باشد.
اختلال افسردگي بيشتر در افرادي پيدا مي‌شود كه هيچ ارتباط بين فردي نزديكي ندارند و يا طلاق گرفته و متاركه كرده‌اند. اختلال دوقطبي نيز در افراد مجرد يا طلاق گرفته با شيوع بيشتري ديده مي‌شود تا در افراد متاهل. نكته جالب اينكه ميزان شيوع اختلالات خلقي در ميان نژادهاي مختلف يكسان است. بايد به ياد داشته باشيم كه اعداد و ارقام فوق همگي كمتر از واقعيت هستند زيرا اغلب افراد  ابتلا به يك اختلال روانپزشكي را علامتي از ضعف مي‌دانند و به همين دليل از مراجعه به پزشك سرباز مي‌زنند. در بعضي شرايط، فردي به دليل درد زانو يا سردرد در اولين فرصت به پزشك مراجعه مي‌كند ولي ممكن است سال‌ها از روحيه خوبي برخوردار نباشد  بي‌جهت گريه كند، كم انرژي باشد و غيره اما حاضر به مراجعه به پزشك نباشد. به اين ترتيب بسياري از افرادي كه مبتلا به اختلالات خلقي هستند، سال‌هاي سال با رنج و عذاب زندگي مي‌كنند. اين در حالي است كه چنين افرادي  با درمان طي سه تا چهار هفته مي‌توانند به حالت عادي برگردند و به چهره زيباي زندگي لبخند بزنند.
 
چرا من؟
اختلالات خلقي هم مثل اكثر قريب به اتفاق ساير اختلالات روانپزشكي، داراي علل مختلفي هستند. گردآمدن چند علت در كنار هم، به بروز علايم در فرد منجر مي‌شود. يكي از مهم‌ترين دلايل اين گروه از بيماري‌ها   تغييرات مواد شيميايي در خون و دستگاه عصبي است. معروف‌ترين ماده‌اي كه طي اين اختلالات تغيير مي‌كند، سروتونين نام دارد. امروزه چند عامل شيميايي ديگر نيز كشف شده‌اند كه اثرات ثابت شده و قطعي بر خلق و خواب و انرژي و غيره دارند. به همين دليل داروهاي ساخته شده نيز اين مواد را هدف مي‌گيرند تا با تنظيم مقدار آنها، فرد را به وضعيت عادي برگردانند.
وراثت نيز در بروز اختلالات خلقي اهميت كاملا تاييد شده‌اي دارد. اين امر به خصوص در اختلال دوقطبي مهم‌تر است تا در اختلال افسردگي. در كنار علل فوق  مواردي مثل وقايع زندگي و استرس‌هاي محيطي، عوامل شخصيتي، تجربيات كودكي و... نيز در بروز و شكل‌گيري اختلالات خلقي دخيل هستند.
 
بيشتر بدانيم
اختلال افسردگي (يك قطبي) و اختلال دو قطبي هر يك داراي انواعي هستند و به دسته‌هاي كوچك‌تر و متنوع‌تري تقسيم مي‌شوند كه  بر اين اساس، سير پيش آگهي و نوع درمان آنها نيز تفاوت‌هايي با يكديگر دارد. بنابراين اگر يكي از اقوام يا دوستان شما به دليل افسردگي تحت درمان با داروي خاص است به آن معنا نيست كه شما هم اگر داراي علايمي از افسردگي هستيد، مي‌توانيد از آن دارو استفاده كنيد. در برخي موارد چنين تصميم‌گيري منجر به بروز عوارض مي‌شود زيرا برخي از بيماران افسرده در صورت مصرف انواع خاصي از داروهاي ضد افسردگي به صورت سر خود و بدون تجويز پزشك، به سمت اختلال دوقطبي پيش مي‌روند. به همين دليل بايد در صورت احساس نياز براي پيگيري و درمان، حتما اين امر خطير را به پزشك معالج خود بسپارند تا از داروها و امكاناتي كه امروزه موجود است، در جهت درست استفاده كرده و بيشترين نفع را ببرند.‌
  نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 11:20  توسط محمدجعفر عزیزی(علی)  | 

لغت «خود شیفته» ترجمه لغت Narcissism (نارسیسم) است که از یک افسانه یونانی گرفته شده است. در این افسانه مرد جوانی به نام «نارسیوس» عاشق عکس خود که در آب افتاده بود شد. و وقتی به آب پرید تا آن را که فکر می‌کرد حوری دریایی است بگیرد، غرق شد. بعدها با استعمال عمومی ، این اصطلاح در روانشناسی برای توصیف طبقه‌ای از اختلالات شخصیت مورد استفاده قرار گرفت.

نگاه اجمالی

بیماران خود شیفته با احساس عمیق«اهمیت خود ، خود بزرگ بینی و نوعی بی‌نظیر بودن» مشخص می‌شوند. این افراد خود را آدمهای خاصی می‌پندارند و انتظار دارند بطور خاصی نیز با آنها رفتارشود. تحمل انتقاد بر ایشان سخت است و در مقابل آن خشمگین شده ، فرد مورد نظر را به «نادانی ، حماقت و عدم درک واقعیت» متهم می‌کنند. خود را قوی ، مشهور ، داناترین و ... قلمداد کرده ، انتظار اطاعت و پیروی دیگران را دارند. چون دیگران نمی‌توانند خواسته‌های آنها را برآورده سازند. چون بزرگ بینی او در تضاد با واقعیت است، روابط اجتماعی شان شکننده بوده و مسائل بین فردی ، شغلی و فقدانهای زیادی دارند که با رفتارخود آنها را بوجود می‌آورند، در حالی که هیچ بینش و آگاهی نسبت به آنها ندارند.

ملاکهای تشخیص اختلال خود شیفته

الگوی مستمرخود بزرگ بینی (در خیال یا رفتار) نیاز به تمجید و فقدان هم حسّی که در اوایل بزرگسالی شروع می‌شود و در زمینه‌های گوناگون وجود دارد و وجود پنج علامت از علائم زیر برای تشخیص ضروری است:



  • احساس خود بزرگ بینی مبنی بر مهم بودن خود دارد (مثلا در دستاوردها و استعدادهای خود مبالغه می‌کند و انتظار دارد بدون موفقیت‌های مناسب فرد برتر شناخته شود).

  • اشتغال ذهنی با تخیلات : موفقیت ، قدرت ، استعداد ، درخشندگی ، زیبایی و عشق ایده‌ال.

  • معتقد است فردی استثنائی و خاص است و فقط افراد (یا نهادهای) استثنائی و خاص می‌توانند او را بفهمند و یا با او «نشست و برخاست» داشته باشند.

  • احساس صاحب استحاق بودن یا شایستگی دارد. یعنی انتظارات غیرمنطقی برای مدارای خاص و مطلوب یا موافقت حتمی با توقعات خود را دارد.

  • در روابط بین فردی استثمارگر است. یعنی برای رسیدن به اهداف خود از دیگران بهره‌کشی می‌کند.

  • فاقد هم حسّی است: نسبت به شناخت و همانند سازی با احساسات دیگران تمایلی ندارد.

  • غالبا به دیگران حسادت می‌ورزد یا معتقد است دیگران حسودی او را می‌کنند.

  • نگرش یا رفتارهای خود خواهانه و پرنخوت نشان می‌دهد.

تشخیص افتراقی اختلال خود شیفته

  • اختلال شخصیت مرزی : مرزی‌ها اضطراب بیشتری نسبت به خود شیفته‌ها دارند و زندگی آنها آشفته‌تر از «خود شیفته‌ها» است.

  • اختلال شخصیت ضد اجتماعی : شخصیتهای ضد اجتماعی رفتارشان تکانشی (لحظه‌ای) است و غالبا در زندگیشان سابقه سوء مصرف الکل و مواد و درگیری با قانون دارند و بنابراین از شخصت «خود شیفته» قابل تفکیک است.

  • اختلال نمایشی : چون «شخصیت خود شیفته» توجهش فقط به خودش است، بنابراین ظرفیت صمیمیت و هم حسّی‌شان پایینتر از «شخصیت نمایشی» است.

علت شناسی اختلال خود شیفته

بیشترین توجه در مورد خود شیفتگی بیمارگونه بعضی افراد در نظریه روانکاوی صورت گرفته است. از نظر فروید «خود شیفتگی» مرحله‌ای از رشد طبیعی است که بعدا در مراحل رشد یافته تر به «عشق خارجی (دیگری)» متحول می‌شود و کودک قادر می‌شود به دیگران عشق بورزد. خود شیفتگی بیمار گونه زمانی ظاهر می‌شود (به عشق خارجی متحول نمی‌شود) که کودک اغلب بوسیله کسانی مراقبت شوند که بطور اطمینان بخشی او را دوست نداشته باشند. فروید اعتقاد داشت که اکثر افراد خود شیفته والدینی «سرد ، بی‌تفاوت» و در عین حال نسبت به کودک خود «پرخاشگری و کینه توزی» داشته‌اند. در این وضعیت کودک برای بدست آوردن «محبت و عشق مطمئن» به درون برمی‌گردد تا براحساس شکننده طرد شدن (دوست نداشته شدن) غلبه کند.

درمان اختلال خود شیفته

روان درمانی

روان درمانی اختلال شخصیت خود شیفته بی نهایت مشکل است. چون برای پیشرفت درمان این افراد باید دست از تمایلات خود شیفتگی بردارند تا بتوانند با درمانگر رابطه برقرار نمایند. و این مستلزم بینش و آگاهی بیمار نسبت به رفتار وتفکر خود است. این بینش در اصل وجود ندارد و اگر هم به مشکل خود بینش پیدا کنند به دنبال آن تصویر متلاشی شده خود باعث می‌شود که دوباره رفتار و تفکر خود بزرگ بینی را در پیش بگیرند.

دارو درمانی

همراه با روان درمانی استفاده از ضد افسردگی‌ها و کربنات لیتیوم برای تحمل بهتر احساس طرد شدن و نوسانات خلقی مفید است.
  نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 11:18  توسط محمدجعفر عزیزی(علی)  | 
حتی مردم عادی هم در روابطشان با اسکیزوتایپال‌ها آنها را عجیب و غیر عادی تشخیص می‌دهند. «تفکر سحر آمیز ، عقاید انتساب ، اشتباهات حسی و مسخ واقعیت » قسمتی از دنیای این بیماران است. در صحبت‌های بیمار کلمات غیر معمول ، شگفت انگیز و افکار عجیب و غریب (افکار خرافی) مشاهده می‌شود.

ممکن است «ادعای دست یافتن به
بعد چ‍‍هارم یا حس ششم ، تله‌پاتی و پیش گویی را داشته باشند. چون اسکیزوتایپال‌ها به شدت خرافی هستند ممکن است به گروه‍ها و فرقه‌هایی با رفتار و آداب عجیب و غریب بپیوندند. احتمال اسکیزفرنی شدن این بیماران بسیار است.

ملاکهای تشخیص اختلال اسکیزوتایپال‌ها

کمبودهای اجتماعی ، احساس ناراحتی حاد ، دگرگونیهای ادراکی و شناختی و رفتار عجیب از اوائل بزرگسالی شروع می‌شوند و برای تشخیص اختلال وجود پنج علامت (یا بیشتر) از علائم زیر ضروری است:


  • عقاید انتساب (به غیر از هذیانهای انتساب)
  • باورهای غریب و تفکر سحرآمیز (مثل موهوم پرستی ، نهان بینی و تله‌پاتی) که بر رفتار شخص تأثیر گذاشته و با فرهنگ بیمار هماهنگ نیست.
  • تجربیات ادراکی غیر عادی.
  • تفکر و تکلم غریب (نظیر ابهام ، استعاره ، حاشیه پردازی).
  • سوء ظن یا تفکر پارانوئید.
  • عاطفه محدود یا نامتناسب.
  • رفتار یا ظاهر غیر عادی و خاص.
  • غیر از بستگان درجه یک دوست نزدیک (محرم) ندارند.
  • اضطراب اجتماعی مفرط که با آشنایی کاهش نمی‌یابد و بیشتر به افکار پارانوئید مربوط است.

تشخیص افتراقی اختلال اسکیزوتایپال

  • اختلال شخصیت اسکیزوفونی: بیماران اسکیزوتایپال سابقه پیکوز (قطع ارتباط با واقعیت) را ندارند (با وجود شباهت علائمشان به علائم اسکیزوفرنی) بنابراین از اسکیزوفرنی قابل تفکیک است.

  • اختلال شخصت پارانوئید: بیماران پارانوئیدی با افکار سوء ظن مشخص می‌شوند و افکار عجیب و غریب ندارند.

علت شناسی اختلال شخصیت اسکیزوتایپال

بطور کلی در مورد اختلالات شخصت (بجز اختلال شخصیت ضد اجتماعی) تحقیقات کمی صورت گرفته است. با این وجود مطالات مختلفی که بر روی زندگی افراد مبتلا به اسکیزوفرنی شده است؛ نشان می‌دهد که آنها در واقع شخصت‌های اسکیزوتایپال داشته‌اند. بنابراین در تفکر بالینی امروز اسکیزوتایپال را شخصت پیش از بیماری اسکیزوفرنی معرفی می‌کنند. بدلیل همبستگی این دو بیماری در علائم و نشانه‌ها این فرض وجود دارد که ژنتیک (توارث) علت ایجاد این اختلال باشد.

انواع درمان اختلال اسکیزوتایپال

روان درمانی

هر نوع روان درمانی مستلزم احترام به عقاید و فعالیتهای بیمار است. وقتی بیمار احساس کند باورها و فعالیت‌هایش از سوی درمانگر مورد «انتقاد ، مسخره شدن ، و قضاوت» قرار گرفته‌اند احتمال واکنش‌های دفاعی و قطع درمان وجود دارد.

دارو درمانی

همراه با روان درمانی استفاده از داروهای «نورولپتیک» (ضد جنون) ، برای کم کردن افکار عجیب و غریب مفید خواهد بود. اگر اختلال همراه با افسردگی باشد استفاده از «ضد افسردگی‌ها» مفید است.
  نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 11:17  توسط محمدجعفر عزیزی(علی)  | 
انواع مختلفی از رفتارهایی که مطابق ارزش‌های جامعه و قانون ارتکاب به آنها «نهی یا جرم» تلقی شده است؛ در افراد دچار شخصت ضد اجتماعی دیده می‌شود. «دروغ گویی ، فرار از مدرسه و خانه بصورت مکرر ، دزدی ، نزاع ، سوء مصرف الکل و مواد ، تجاوز (به همجنس یا غیرهمجنس ) ، بد رفتاری با همسر و فرزندان » فقط نمونه‌هایی از اعمال و رفتار این بیماران است. افراد ضد اجتماعی در به بازی گرفتن دیگران مهارت دارند و به راحتی می‌توانند دیگران را برای شرکت در طرح‌هایی که برای بدست آوردن پول و شهرت نزدیکترین راه است، راغب سازند. شاید اصطلاح «مردان گوش بر یا گول زن» بتواند ویژگی‌های افراد ضد اجتماعی را در خود جمع کند.


با وجود اعمال ضد اجتماعی و خلاف قانون و با اینکه اکثرا پرونده‌های متعددی در محاکم قضائی دارند، ولی در این افراد رفتار یا صحبتی که حاکی از پشیمانی و ناراحتی واقعی از اعمال گذشته باشد دیده نمی‌شود و موقعی که از زندان آزاد می‌شوند، فورا کارهای ضد اجتماعی خود را از سر می‌گیرند. گوئی این افراد فاقد
وجدان هستند. نکته مهمی که شاید باعث تعجب شود این است که ظاهر افراد ضد اجتماعی راضی کننده و حتی فریب دهنده است. فریبنده از آن جهت که افراد با دیدن بیماران ضد اجتماعی در ظاهرشان نوعی قابل اعتماد بودن را احساس می‌کنند، ولی در پس این روکش «تنش ، خصومت ، تحریک پذیری و خشم» نهفته است.

همچنین این بیماران موقع صحبت (مصاحبه) با هوش کلامی خود افراد (درمانگر) را تحت تأثیر قرار می‌دهند. آنها وقایع و کارهای غیر قانونی خود را (بعد از تحریف حقایق) با «آب و تاب» و شرح جزئیات هیجان ‌انگیز بیان می‌کنند. افراد ضد اجتماعی با این توانایی خود با تجربه‌ترین پزشکان را هم می‌توانند فریب دهند.

یک مثال

«نوجوانی 17 ساله پس از بازداشت شدن توسط پلیس ، حادثه منجر به بازداشت را اینگونه توضیح داد: من ماشین را دزدیدم و وقتی یک افسر پلیس جلو آمد او را زیر گرفتم و به سرعت به سمت مخالف خیابان پیچیدم. خیلی زود سرعت من به صد کیلومتر در ساعت رسید. وقتی به موانع خیابان رسیدم تصمیم گرفتم از آنها بگذرم. یک گلوله به سوی ماشین شلیک شد و به یکی از چرخ‌ها اصابت کرد و با ماشین به داخل یک گودال پیچیدم و آنها (پلیس ها) مرا دستگیر کردند. ولی ارزش داشت چه هیجانی!»

ملاکهای تشخیص اختلال ضد اجتماعی

  • الگوی مستمر بی‌اعتنایی و زیر پا نهادن حقوق دیگران که از پانزده سالگی شروع می‌شود و وجود سه علامت (یا بیشتر) از علائم زیر برای تشخیص ضروری است.


    • ناتوانی برای سازگاری با موازین اجتماعی و قانونی که با دست زدن به اعمال تکراری زمینه ساز دستگیری ، تظاهر نماید.
    • فریبکاری ، که با دروغ گویی مکرر ، استفاده از نام‌‌های غیر واقعی یا «گوش بر» برای نفع و لذت شخصی ، مشخص می‌شود.
    • رفتار تکانشی (لحظه‌ای) و ناتوانی برای طرح ریزی پیشاپیش.
    • تحریک پذیری و پرخاشگری که با نزاع و حملات فیزیکی مکرر تظاهر می‌کند.
    • بی‌احتیاطی نسبت به ایمنی (سلامت) خود و دیگران.
    • عدم احساس مسئولیت مستمر که با ناتوانی مکرر برای حفظ شغل و عدم احترام به تعهدات مالی تظاهر می‌کند.
    • فقدان احساس پشیمانی ، که با بی تفاوتی یا دلیل تراشی نسبت به آزار ، بد رفتاری یا دزدیدن مال دیگران ، تظاهر می‌کند.


  • سن فرد بالای 18 سال است.
  • شواهد اختلال سلوک با شروع قبل 18 سالگی وجود دارد.
  • وقوع رفتار ضد اجتماعی منحصرا در جریان اختلال اسکیزوفرنی یا اختلال مانی نیست.

تشخیص افتراقی اختلال ضد اجتماعی

اختلال سلوک

اگر ملاکهایی برای تشخیص وجود داشته باشد ولی سن فرد موقع تشخیص از 15 سال پایین‌تر باشد تشخیص «اختلال سلوک» گذارده می‌شود (اختلال سلوک بر روی محور I کد گذاری می‌شود).

رفتار غیر قانونی

افراد زیادی کارهایی انجام می‌دهند که بر خلاف قانون یا ارزشهای اجتماع است ولی تمام آنها تشخیص ضد اجتماعی دریافت نمی‌کنند. با توجه به اینکه رفتار ضد اجتماعی شامل زمینه‌های متعدّدی از زندگی شخص دچار اختلال می‌شود، از رفتارهای غیر قانونی قابل تشخیص است. در زیر به علت شناسی اختلال ضد اجتماعی پرداخته می‌شود.

عوامل زیست شناختی اختلال شخصیت ضد اجتماعی

مطالعات آزمایشی نشان داده است که افراد ضد اجتماعی کوچکترین اضطرابی در مورد تنبیه شدن و ناراحتی‌های آینده (نتیجه کارها) ندارند. به عنوان نمونه در یک آزمایش دو گروه آزمودنی (گروه اول: افراد سالم ، گروه دوم: افراد دچار شخصت ضد اجتماعی) در انتظار دریافت شوک الکتریکی قوی به پوستشان بودند. (قبلا دستگاههای اندازه گیری به پوست دو گروه وصل شده بودند). نتایج نشان داد افراد سالم هرچه به زمان دریافت شوک نزدیک می‌شدند، تنش و اضظراب بیشتری نشان می‌دادند و در لحظه وارد شوک ، مقاومت پوستشان بصورت ناگهانی یافت (علامت افزایش اضطراب).

ولی هیچ یک از افراد ضد اجتماعی چنین واکنش پوستی که حاکی از اضظراب در آنها باشد، نشان ندادند. تحقیقات بیشتر این فرض را مطرح می‌کنند که ممکن است
دستگاه عصبی خودکار در افراد ضد اجتماعی از همان آغاز تولد «کم واکنش» باشد. چنین کمبودی می‌تواند تبیین کند که چرا این افراد این همه به دنبال شور و هیجان هستند و تنبیه و مجازات نمی‌تواند آنها را از کارشان باز دارد.

عوامل خانوادگی اختلال شخصیت ضد اجتماعی

نظریه روانکاوی

نظریه روانکاوی ، رشد وجدان (فرا خود) را به میزان رابطه محبت آمیز کودک با والدین وابسته می‌داند. در یک خانواده سالم چنین محبتی باعث می‌شود که کودک «ارزشهای والدین خود را (که بازتاب ارزشهای جامعه است) درونی سازد (قبول کند) چون دوست دارد مانند والدین خود باشد و از این می‌ترسد که اگر بر خلاف خواسته‌های (ارزشهای) والدین رفتار کند از محبت آنها محروم شود. بدین ترتیب کودکی که از والدین خود محبتی دریافت نکرده، ترسی هم برای از دست دادن آنها ندارد و در نهایت وجدان (فرا خود) در آنها تشکیل نمی‌شود. این نظریه اگر چه منطقی بنظر می‌رسد، اما نتایج تحقیقات نشان داده‌اند که همه کودکان محروم از محبت والدین شخصیت ضد اجتماعی نمی‌شوند و برخی از کودکان برخوردار از محبت والدین نیز ضد اجتماعی شده‌اند.

نظریه یادگیری اجتماعی

برای کودک «جامعه» و بویژه «والدین» الگوهای خوبی برای «تقلید و یادگرفتن» نوع رفتار مورد قبول ارزشهای جامعه است. در بعضی از خانواده‌ها کودک یاد می‌گیرد که با«جذاب بودن ، دوست داشتنی بودن و توبه کردن» می‌تواند از تنبیه کار بد خود معاف شود. چنین الگویی می‌تواند به این یادگیری منجرشود که «نوع کردار (رفتار) مهم نیست بلکه توانایی وانمود کردن ، توبه کردن و پشیمانی» از همه مهمتر است.

درمان اختلال ضد اجتماعی

روان درمانی

اگر شخصیتهای ضد اجتماعی از حرکت بازداشته شوند (مثل بستری کردن در بیمارستان) همچنین «گروه‌های خود یاری» بیشتر از زندان و بیمارستان روانی برای این افراد مفید است. نکته مهم در روان درمانی این افراد ایجاد محدودیت‌های صریح قبل از شروع درمان است.

دارو درمانی

درمان دارویی بیشتر برای بهبود علائم اضطراب ، خشم یا افسردگی همراه با رفتار ضد اجتماعی مورد استفاده قرار می‌گیرد. اما چون این افراد اکثرا سوء مصرف الکل و مواد داشته‌اند، باید در تجویز داروها احتیاط کرد.
  نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 11:16  توسط محمدجعفر عزیزی(علی)  | 
اختلال شخصیت وابسته (Dependent Personality Disorder)

نگاه اجمالی

در برخورد با افراد شخصیت‌های وابسته آنها را مطیع ، فروتن ، توافق پذیر ، همیشگی و خود شیرین دائمی در می‌یابید که به افراد دیگر اجازه می‌دهد در تصمیمات مهم زندگی آنها دخالت کنند، زیرا اعتماد به نفس بالایی نداشته ، قادر به اداره زندگی خود بطور مستقل نیستند. شخصیت‌های وابسته در روابطشان با رفتارهای مطیعانه و خوش مشرب افراطی سعی می‌کنند که هیچ نتواند خواهان ترک اجتماعی آنها باشد و هرگونه تنهایی و رها شدن به حال خود ، احساسات خالی بودن و اضطراب بیش از اندازه را در آنها بوجود می‌آورد. روابط این بیماران محدود به کسانی است که به آنها اتکا دارد.

یک نکته در زندگی شخصیت‌های وابسته پذیرفتن هر نوع بد رفتاری دیگران نسبت به خودشان بدون اعتراض است. اگر این بیماران والدین یا همسر سلطه‌جو داشته باشند، والدین مسلط احساس سودمندی ، قدرت و شایستگی نموده بطور ناخواسته این رفتار را در فرزندان شان دامن می‌زنند و همسران مسلط احتمالا به سوء استفاده‌های بدنی و جسمی آنها مبادرت می کنند؛ بدون اینکه با اعتراض یا ترک جسورانه آنها روبرو شوند.

یک مثال

سوزان زن سفیدپوست متعلقه‌ای در اواخر دهه سوم زندگی است که حدود 15 سال است به درمانگاه سرپایی مراجعه می‌کند. در اولین مصاحبه‌ای که با مشاور جدید درمانگاه انجام می‌دهد، بعضی از ویژگی‌های (علائم) اختلال شخصیت وابسته را نشان می‌دهد :


م : مشکل شما چیست؟
ب : (مکث) نمی‌دانم به سوال شما چطور جواب بدهم شاید شما بتوانید به من بگوید جریان چیست؟ (بعد از 15 سال هنوز مستقلا نمی‌تواند مشکل خود را توضیح دهد)
م : شاید بتوانید با گفتن اینکه آخرین مشکلاتان چه بوده ، به من کمک کنید؟
ب : واقعا به راهنمایی شما احتیاج دارم. شاید بتوانید مشکلات من را مشخص کنید. من به راهنمایی شما احتیاج دارم.
م : شما دوران سختی را سپری کرده‌اید؟
ب : بلی ، دکتر قبلی می‌گفت از وقتی که شوهرم مرا تنها گذاشت و طلاقم داد، مردم از من سوء استفاده می‌کنند. اگر شوهرم طلاقم نداده بود، وضعیتم بهتر بود. اما شوهرم می‌گفت: ''من خیلی به او می‌چسبم و برای همین مرا ترک کرد. ولی هر کاری می‌توانستم برایش کرده بودم." (مشاور نظر خود بیمار رادر مورد مشکلاتش جویا می‌شود ولی او نظر پزشک قبلی خود را می‌گوید.)
م : الان تنها زندگی می‌کنید؟
ب : نه ، برگشتم پیش مادرم. او هیچ وقت از شوهرم خوشش نمی‌آمد. الان هم من با کسی قرار نمی‌گذارم، حتی بیرون هم نمی‌روم. چون نمی‌خواهم مادرم را ناراحت کنم (وابستگی به مادرش کاملا مشهود است).

ملاکهای تشخیص اختلال شخصیت وابسته

نیاز عمیق و مفرط برای مورد قبول واقع شدن که به رفتار مطیعانه و وابسته می انجامد و ترس از جدایی که در اوایل بزرگسالی شروع می‌شود و برای تشخیص وجود پنج (یا بیشتر) علامت از علایم زیر ضروری است :



  • بدون راهنمایی و اطمینان بخشی مفرط دیگران قادر به اخذ تصمیمات روزمره نیست.
  • احتیاج دارد که دیگران مسولیت اکثر زمینه‌های مهم زندگی او را بپذیرد.
  • در ابراز مخالفت با دیگران به دلیل ترس از قطع حمایت و مقبولیت آنان دچار اشکال است (ترس‌های واقع گرایانه از عقوبت یا تلافی منظور نمی‌شود.).
  • در شروع برنامه‌ها و انجام کارها به تنهایی دچار اشکال است (به دلیل اعتماد به نفس در قضاوت یا توانایی تا فقدان انگیزش و انرژی).
  • در طلب محبت و حمایت دیگران افراط می‌کند. تا حدی که داوطلب انجام کارهایی می‌شود که ناخوشایند هستند.
  • وقتی تنها است به دلیل ترس مبالغه آمیز از ناتوانی برای مراقبت از خود ، احساس ناراحتی و درماندگی می‌کند.
  • وقتی یک رابطه نزدیک درهم می‌گسلد فورا در پی آن رابطه دیگری به عنوان منبع حمایت و مراقبت در می‌آید.
  • اشتغال ذهنی غیر واقع گرایانه با ترس از رها شدن به حال خود دارد.

تشخیص افتراقی اختلال شخصیت وابسته

اختلال شخصیت مرزی (Borderline Personality Disorder)

در شخصیت مرزی وابستگی یکی از خوصیات بارز است ولی این افراد روابطشان بی‌ثبات و پرتنش است ولی شخصیت‌های وابسته روابط پایداری با فرد یا افرادی که او به آنها متکی است برقرار می کند.

اختلال شخصیت نمایشی (Histrionic Personality Disorder)

شخصیت‌های نمایشی در روابطشان نقش بازی می‌کنند. ولی شخصیت‌های وابسته تمایلی برای به بازی گرفتن آشکار دیگران ندارند.

درمان اختلال شخصیت وابسته

روان درمانی

روان درمانی بیماران وابسته بخصوص با استفاده از درمان‌های بینش‌گرا ( Insight Therapy) موفقیت‌های زیادی بدنبال می آورد و با حمایت درمانگر چنین بیمارانی می توانند "استقلال و قاطعیت و اعتماد به نفس بیشتری پیدا می‌کنند. اما نباید در این کار عجله کرد، چون باعث سردرگمی بیمار می‌شود. در کنار درمان بینش‌گرا استفاده از رفتار درمانی ، آموزش قاطعیت و اظهار وجود ، خانواده درمانی می‌تواند به موفقیت بیشتر درمان منجر شود.

دارو درمانی

بیماران وابسته علائم فرعی دیگری نظیر اضطراب و افسردگی را نشان می‌دهند که می‌توان از ضداضطراب‌ها و ضدافسردگی‌ها برای بهبودی آنها استفاده کرد. از این داروها می‌توان به ایمی پرامین (Imipramine) ، بنزدویاژپین‌ها (Benzdoiazpins) اشاره کرد.
  نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 11:14  توسط محمدجعفر عزیزی(علی)  | 
برای این بیماران «دنیا تماما صحنه است» زیر آن مانند «ستاره سینما» در روابط با اشخاص نقش بازی می‌کنند. در برخود با این افراد «صحبتهای پر آب و تاب و جلب توجه کننده» مکررا دیده می‌شود. آنها هر چیزی را مهمتر از آنچه که واقعا هست، جلوه می‌دهند. رفتار بیمار در هر دو جنس «اغواگرانه و نمایشی» است، بخصوص از لحاظ جنسی اهل «لاس زدن و عشوه کردن» هستند، بویژه زنان که ممکن است بصورت اغوا کننده‌ای «لباس بپوشند، رفتار کنند یا خود را آرایش نمایند». اما این بیماران در روابط جنسی پخته و واقعی مشکلات زیادی دارند. زنان ممکن است به ارگاسم نرسند و مردان نیز (ناتوانی جنسی) دارند. این بیماران همچنین ممکن است برای جلب توجه «ژست‌های تهدید» و «خودکشیهای نمایشی» یا «بیماریهای جلب توجه کننده» را داشته باشند.

یک مثال

روانپزشکی که در حال تهیه تاریخچه زندگی مراجعی بود: کوشش‌های متعدّدی کرد درباره پدر بیمار توصیفی بدست آورد. امّا با جود صمیمیت زیاد بیمار در هر بار ناموفق بود. روانپزشک در پرونده بیمار نوشت:

"به نظر می‌رسد که او به سختی قادر به فهم چیزهایی بود که من علاقمند به آنها بودم. بهترین توصیف او از پدرش این بود (پدر من! آه ، افسوس! او بود.) این کل تمام حرفهای او بود. فقط (آه و افسوس!)"

ملاکهای تشخیص اختلال نمایشی

الگوی مستمر هیجان زدگی ، توجه طلبی که در اوائل بزرگسالی شروع می‌شود و در زمینه‌های گوناگون وجود دارد. برای تشخیص وجود پنج (یا بیشتر) علامت از علائم زیر ضروری است:



  • درموقعیتهایی که کانون توجه نیست ، احساس ناراحتی می‌کند.
  • تعامل او با دیگران معمولا با رفتار اغوگرانه و برانگیزنده جنس مشخص است.
  • هیجانات را بطور سطحی و با تغییرات سریع ابراز می‌کند.
  • مستمرا از ظاهر فیزیکی خود برای جلب توجه استفاده می‌کند.
  • سبک گفتار او برداشت گرایانه و فاقد جزئیات است.
  • تلقین‌پذیر است، یعنی به آسانی تحت نفوذ دیگران و موقعیت قرار می‌گیرد.

تشخیص افتراقی اختلال نمایشی

  • تشخیص شخصیت نمایشی و مرزی مشکل است. در موقعیت‌های بالینی هر چند می‌توان هر دو اختلال را در یک فرد تشخیص داد. ولی بهتر است متخصص آنهارا از هم تفکیک کند.

  • اختلال مانیک: چون بیمار تحریک پذیر و هیجان زده است و مرتبا از موقع صحبت از مطلبی به مطلب دیگر می‌رود (منحرف شدن از موضوع بحث) احتمال اشتباه با اختلال مانیک وجود دارد.

درمان اختلال شخصیت نمایشی

روان درمانی

این بیماران غالبا از احساسات واقعی خود بی‌خبراند. بنابراین کمک به آنها در جهت بینش به احساسات درونی‌شان یکی فرآیند‌های مهم درمان است. احتمال تعجب ، انکار یا خشم در مقابل این بینش داده شده وجود دارد.

دارو درمانی

داروهایی مانند ضد اضطرابها ، ضد ‌افسردگیها و نورولپتیک‌ها (ضد جنون‌ها) همراه با روان درمانی می‌تواند مفید باشد.
  نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 11:13  توسط محمدجعفر عزیزی(علی)  | 
ختلال شخصیت وسواسی- جبری (Obsessive-Compulsive Personality Disorder)

نگاه اجمالی

شخصیت‌های وسواسی- جبری به عنوان ماشینهای زنده توصیف شده‌اند. ویژگی آنها پافشاری روی انجام درست کارها ، سرسختی ، انعطاف پذیری ، کمال گرایی افراطی ، تمرکز بر روی جزئیات و بی‌تصمیمی و تردید است. فکر و ذهن این بیماران را مقررات ، نظم ، دقت در نظافت ، تمرکز بر روی جزئیات پر کرده است. آنها چنان در جزئیات موضوع غرق می‌شوند که اصل ماجرا را فراموش می‌کنند.

برای این بیماران کنترل رفتار و محیط خود بسیار مهم است و بنابراین هر چیزی که برنامه‌ریزی معمول آنها را تهدید یا به خطر اندازد اضطراب شدید را در آنان بوجود می‌آورد، در نتیجه برای رفع این اضطراب آداب ، رفتارها و برنامه‌های وسواسی بیشتر به زندگی خود و دیگران وابسته به او (مثل همسر و فرزندان) تحمیل می‌کنند. شوخی برای این بیماران معنی ندارد و غالبا رفتار و خلقشان بسیار جدی و رسمی است، بدین ترتیب وقتی وارد زندگی خانوادگی آنها می‌شوید احساس می‌کند در یک پادگان نظامی هستید که کوچکترین خطا شدیدترین برخورد را در پی دارد.

یک مثال

آقای جوادی از دوستش آقای احمدی دعوت کرده بود که او را در بازدید از خانه‌ای که قصد خریدش را دارد همراه کرده و با ارائه نظرش او را در انتخاب و خرید خانه کمک کند. وقتی که به ساختمان مورد نظر رسیدند آقای احمدی از همان دم‌در مثل یک کارشناس عمران بررسی خانه را شروع کرد. او ابتدا دستگیره در ورودی ، سپس پله‌ها و بعد نرده‌ها و بعد...را بررسی کرد. و در مقابل هیچ توجهی به حرف‌های آقای جوادی که از او می‌خواست وقتتش را سر جزئیات کم اهمیت تلف نکند، نمی‌کرد.

او حدود 3 ساعت خانه را از اول تا پشت بام بررسی کرد و در آخر وقتی آقای جوادی از او پرسید: نظرت در مورد خانه چیست؟
گفت: حقیقتش مطمئن نیستم که خانه خوبی است یا نه؟

ملاکهای تشخیص اختلال شخصیت وسواسی - جبری

الگوی مستمر اشتغال ذهنی به نظم و ترتیب ، کمال طلبی ، کنترل روانی و بین فردی به بهای از دست دادن انعطاف پذیری ، صراحت و کارایی که در اوایل بزرگسالی شروع می‌شود و در زمینه‌های گوناگون وجود دارد برای تشخیص وجود چهار (یا بیشتر) علامت از علائم زیر ضروری است:



  • اشتغال ذهنی با جزئیات ، اصول ، فهرستها ، ترتیب ، سازمان یا برنامه ، به گونه‌ای که نکته اساسی فعالیت گم می‌شود.
  • کمال طلبی به حدی که در تکمیل امور تداخل نماید (مثلا بدلیل اینکه معیارهای بسیار محدود او قابل وصول نیست قادر به تکمیل طرح نمی‌باشد.).
  • علاقه‌مندی مفرط به کار و کارایی به بهای کنار گذاشتن فعالیت‌های تفریحی و رفت و آمد با دوستان (بدون ضرورت اقتصادی واضح).
  • در مورد اخلاقی و رعایت ارزش‌ها بیش از حد جدی و وظیفه شناس ، دقیق و انعطاف ناپذیر است (بدون رابطه با همانندسازی فرهنگی یا مذهبی).
  • از دور انداختن اشیا فرسوده و بی‌ارزش ، حتی اگر فاقد ارزش بوده باشند، ناتوان است.
  • تردید در تفویض امور یا همکاری با دیگران ، مگر اینکه آنان تسلیم مطلق روش او در انجام امور باشند.
  • خست در خرج پول برای خود یا دیگران ، پول از نظر آنان چیزی است که باید برای بحران‌های آینده پس انداز شود.
  • ابراز سرسختی و عدم انعطاف.

تشخیص افتراقی اختلال شخصیت وسواسی - جبری

اختلال وسواسی - جبری (Obsessive-Compulsive Disorder)

اختلال وسواسی- جبری جزئی از اختلالات اضطرابی (Anxiety Disorders) بوده و در محور I کدگذاری می‌شود و برای تفکیک آن از اختلال شخصیت وسواسی- جبری توجه به این نکته مهم است که اعمال ، رفتار و تفکر وسواسی در اختلال شخصیت وسواسی در تمام زمینه‌های اجتماعی-شغلی وجود دارد‌ ولی در اختلال وسواسی – جبری به چند جنبه اجتماعی-شغلی محدود است (مثل وسواس شستشو یا نظافت).

درمان

روان درمانی

برخلاف سایر اختلالات شخصیت در اختلال شخصیت وسواسی- جبری فرد می‌داند که بیمار است و خودش برای درمان اقدام می‌کند. رفتار درمانی و گروه درمانی

دارو درمانی

همراه با روان درمانی استفاده از دارو درمانی می‌تواند مفید باشد. ولی در مورد اینکه چه داروهایی می‌تواند بهترین اثر را داشته باشد، اطلاع دقیقی در دسترس نیست. از این داروها کلونازپام (Klonopin) که یک بنزدویازیین ضد تشنج است و همچنین کلومیپرامین (Afranil) و فلیوکزتین (Prosaic) می‌تواند مفید واقع شود.
  نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 11:13  توسط محمدجعفر عزیزی(علی)  | 
بیماران مبتلا به اختلال شخصیت مرزی در«مرزی بین نودوز و پسیکوز» قرار دارند و با بی‌ثباتی فوق‌العاده عاطفه خلق و رفتار و احساس پوچی مشخص می‌شوند. در واقع هیچ ویژگی بصورت دائمی در فرد دیده نمی‌شود. یک مرزی ممکن است در یک موقعیت ، فردی را به عنوان «دوست داشتنی‌ترین و مهم‌ترین » در نظر بگیرد و در موقعیت دیگر به عنوان «بی‌رحم‌ترین و استثمار کننده‌ترین» شخص تشخیص دهد. «نقطه تعادلی در زندگی آنها وجود ندارد».

همچنین این بیماران نسبت به مفاهیم هویت خود دچار آشفتگی هستند. بدین معنی که درباره «هویت تناسلی (جنسی) و ارزش‌ها ، وفاداریها و هدفهای خود» تردید دارند. برای جبران هویت ناقص و آشفته خود اغلب روی پوستشان کلمات (مانند :
مادر ، عشق) یا عکسهایی (مانند عکس فرد محبوب یا حیوانات) را خال کوبی می‌کنند. این خال کوبیها در حکم قدرت دهنده و آرامش بخش است. از طرف دیگر این بیماران در روابط پر شور و ناپایدار (که گاهی با بی‌مبالاتی جنسی همراه است) درگیر می‌شوند. نکته مهم و دردناک زندگی افراد مرزی اقدامهای مکرر خود آزاری (خود زنی) است. آنها ممکن است برای رفع تنش درونی یا به قصد کمک گرفتن از دیگران اقدام به «تیغ زدن یا سوزاندن» قسمتهای مختلف بدن خود نمایند. اما اغلب در بازو ، سینه و شکم می‌توان آنها را مشاهده کرد.

یک مثال

«توصیف زیر گفته‌های یک بیمار مرزی است که بیانگر آشفتگی های او می باشد:

من چند ماه قبل در خانه تنها بودم که دچار وحشت شدم! کوشش کردم با دوستم تماس بگیرم ... او را هیچ کجا نیافتم، آن شب بنظر می‌سید که تمام دوستان من سرگرم هستند و من کسی را ندارم که با وی صحبت کنم ... من بیشتر و بیشتر عصبانی و برانگیخته شدم. سر انجام از جا در رفتم و سیگاری را روشن کرده درون ساعد خود فرو بردم. نمی‌دانم چرا این کار را کردم، زیرا در واقع به آن توجهی نداشتم. حدس می‌زنم احساس کردم که مجبورم کار برجسته انجام دهم!»

ملاک‌های تشخیص اختلال مرزی

الگوی مستمر ناتوانی در روابط فردی ، خود انگاره ، عاطفه و رفتار لحظه‌ای بارز که در اوایل بزرگسالی شروع می‌شود. برای تشخیص وجود پنج (یا بیشتر) علامت از علائم زیر ضروری است:



  • اقدام‌های «دیوانه وار» برای اجتناب از ترک شدن واقعی یا خیالی.
  • الگوی بی‌ثبات و پر تنش روابط فردی که با نوسان بین دو قطب ، آرمانی کردن و بی‌ارزش نمودن مشخص است.
  • اختلال هویتی: بی ثباتی بارز و مستمر خود انگاره.
  • رفتار تکانشی حداقل در دو زمینه که احتمال ضرر شخصی وجود دارد (مثل ولخرجی ، سکس ، سوء مصرف مواد ، رانندگی بدون احتیاط ، دوره‌های پرخوری).
  • تهدید «ژست» یا رفتارهای انتحاری مکرر یا رفتار جرح خویشتن.
  • بی‌ثباتی عاطفی به دلیل ماهیت واکنشی خلق (مثلاً حالت ملال شدید ، تحریک پذیری یا اضطراب که معمولا چند ساعت و ندرتاً چند روز دوام می‌یابد.)
  • احساس مزمن پوچی.
  • خشم شدید و نامتناسب یا اشکال در کنترل خشم (مثل ابراز کج خلقی مکرر ، خشم مستمر یا نزاع مکرر).
  • تفکر پارانوئید موقت وابسته به استرس یا علائم تجزیه‌ای شدید.

تشخیص افتراقی اختلال مرزی

  • اسکیزوفرنی : به علت فقدان دوره‌های پسیکونیک طولانی (قطع ارتباط با واقعیت) شخصت مرزی از اختلال اسکیزوفرنی قابل تفکیک است.

  • شخصیت اسکیزوتایپال : در شخصیت مرزی عقاید غیرعادی ، تفکر و تکلم عجیب و غریب مانند آنچه که در اسکیزو تایپال مشاهده می‌شود، دیده نمی‌شود.

  • شخصیت پارانوئید : در شخصیت پارانوئید سوء ظن در اکثر موقعیتها حضور دارد ولی شخصت مرزی یک علائم موقت (وابسته به استرس) است.

درمان اختلال شخصت مرزی

روان درمانی

درمان انتخابی برای این اختلال روان درمانی می‌باشد که به یک اندازه برای بیمار و درمانگر مشکل است. علت آن بی ثباتی و رفتار تکانشی (لحظه‌ای) و همچنین استفاده از مکانیسم دفاعی«دو نیم سازی» است. (مکانیسمی است که باعث می‌شود شخصیت مرزی متناوبا از درمانگر یا سایر افراد محیط بیزار شده یا آنها را به شدت دوست بدارد. رفتار درمانی و بخصوص آموزش مهارتهای اجتماعی بویژه با استفاده از نوارهای ویدیوئی که بیمار را در مشاهده تأثیر رفتارش بر دیگران توانا می‌کند، مفید است. در کنار روان درمانی انفرادی ، روان درمانی گروهی نیز سودمند می‌باشد.

دارو درمانی

برای اخذ نتایج بهتر دارو درمانی به روان درمانی اضافه می‌شود. داروهای نورولپتیک (ضد جنون) برای کنترل خشم ، خصومت و دوره‌های پسیکوتیک گذرا از داروهای(ضد افسردگی)برای بهبود خلق و بیمار استفاده می‌شود از دیگر داروهای مورد استفاده می‌توان به ضد تشنج‌ها و کربنات لیتیوم اشاره کرد. تجویز این داروها باید تحت نظر روانپزشک باشد.
  نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 11:12  توسط محمدجعفر عزیزی(علی)  | 
مهمترین ویژگی این بیماری کناره گیری ، عدم دخالت در امور روزمره و اهمیت ندادن به دیگران است. در واقع برای این بیمار «روابط اجتماعی» بی معنی است. بنابراین در رفتارشان مردم گریزی و زندگی حاشیه‌ای قابل ملاحظه است. این بیماران چون مردم گریز هستند؛ بنابراین به فعالیتها و مشاغل انفرادی بویژه شبانه علاقه نشان می‌دهند.

اینان موضوع شغلی خود را طوری انتخاب می‌کنند که کمترین ارتباط با مردم داشته باشند. کارهای انتزاعی و مشاغل مرتبط با وسایل بی جان برایشان لذّت بخش است. (نظیر:
ریاضیات ، ستاره شناسی ، مشاغل مرتبط با فلز و چوب و ... . همچنین زندگی عاطفی و هیجانی بیمار یکنواخت ، سطحی ، محدود است. حتی موقعی که در مورد شادترین یا ناخوشایندترین حوادث زندگی صحبت می‌کند تغییری در رفتار و آهنگ صدایش مشاهده نمی‌شود. این ویژگیها بیشتر با علائم منفی اسکیزوفرنی را به یاد می‌آورد.

یک مثال

«گفتگوی زیر بخشی از صحبتهای یک بیمار اسکیزوئید با یک مشاور است»:

م:آقای اکبری چه مشکلی دارید؟
ب:کاری.
م:اگر امکان دارد در مورد مشکل کاریتون صحبت کنید؟
ب:بی‌علاقگی.
م:حتماً برایتان سخته که کاری را انجام بدهید که علاقه‌ای به آن ندارید:
ب:بلی.
م:در مورد کارتان بیشتر صحبت کنید؟
ب:آزمایشگاهی.
م:در آزمایشگاه چه کار انجام می‌دهید؟
ب:حیوانات

(اگر با این بیمار چندین ساعت هم گفتگو شود باز هم جوابها کوتاه ، سطحی و یکنواخت خواهد بود.)

ملاکهای تشخیص اختلال اسکیزوئید

گسستگی روابط اجتماعی و عواطف سطحی در اوایل بزرگسالی شروع می‌شود و برای تشخیص اختلال وجود چهار علامت (یا بیشتر) از علائم زیر ضروری است:


  • از روابط نزدیک ، از جمله عضو یک خانواده بودن نه لذت می‌برد و نه تمایلی به آن دارد.
  • تقریباً همیشه فعالیتهای انفرادی را انتخاب می کند.
  • اگر علاقه‌ای به روابط جنسی با فردی داشته باشد, بسیار اندک است.
  • فعالیت معدودی وجود دارد که می تواند از آنها لذت ببرد.
  • به غیر از بستگان درجه یک دوستان نزدیک ندارد.
  • تعریف و انتقاد دیگران برایش اهمیتی ندارد (یکسان است).
  • عواطف سطحی و سرد است.

تشخیص افتراقی

درمان

روان درمانی

برقراری ارتباط با این بیماران سخت ولی امکان‌پذیر است. در درمان انفرادی وقتی رابطه برقرار شد، آنها با ترس و هواس از «دوستان خیالی» و «ترس از وابستگیهای غیر قابل تحمل» صحبت خواهند کرد. در گروه درمانی ممکن است بیمار تا یک سال صحبت نکند، امّا در نهایت درگیر می‌شود (صحبت می‌کند) فقط درمانگر باید مواظب باشد تا سایر گروه به سکوت بیمار اعتراض نکنند.

دارو درمانی

برای کاهش حساسیت این بیماران نسبت به طرد شدن استفاده از داروهای ضد افسردگی و نورولپتیک ضد جنون مفید است.
  نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 11:18  توسط محمدجعفر عزیزی(علی)  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM